تبلیغات
اتفاق - مطالب خرداد 1394
 
درباره وبلاگ


اگر دانشجوی مسلمان هستیم باید در راه روشنگری و در راه رسیدن به آرمانهایمان سعی بر این داشته باشیم که عمار زمان باشیم. دشمن ما چشم خود را به رهروان این راه دوخته تا در هر موقعیتی که به دست می آورد، آنها را شکار کند. آیا ما هدف دشمن هستیم یا همراه و در رکاب او.

مدیر وبلاگ : سروش بستان پیرا
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اتفاق
بسم الله الرحمن الرحیم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 11 خرداد 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا
در روزگاری که سخن مذاکره در سر هر سفره و نقل هر مجلس است، نباید جای آن در این وبلاگ دست و پا شکسته هم خالی بماند. آخر در این روزگار ما نه تنها بی‌شناسنامه صحبت می‌کنیم، بلکه کم‌کم باید به فکر یک جای گرم در جهنم نیز باشیم.زیرا واقعا ترس و لرز بر تنمان افتاده است. از طرفی به خاطر حیله‌ی دشمن هراسانیم و از طرف دیگر سخنان و رفتار عده‌ای در داخل تن ما را به لرزه می‌اندازد.
اما اگر بخواهیم منطقی به روند مذاکرات بنگریم باید از چند جهت آن را بررسی کرد. رفتار های متفاوتی نیز، هم از خواص داخلی و هم از سران کشورهای خارجی مشاهده می‌شود که به تحلیل‌های داده شده پیرامون مذاکرات کمک شایانی میکند.

واما خود مذاکرات
مذاکرات ایران اسلامی و کشورهای غربی سابقه‌ی طولانی دارد و در این دهه‌ی اخیر رنگ و بوی هسته‌ای به خود گرفته است، بررسی این تاریخ خالی از لطف نیست. 
درسال 1384 پس از انتخابات دولت روند پیشرفت هسته‌ای ایران شدت گرفت و باعث نگرانی بیش از پیش غرب نسبت به ایران شد. عکس العمل غرب نیز قابل پیش‌بینی بود. اعمال تحریم علیه ایران فقط با تحریم سران سپاه پاسداران شروع شدو با نادیده‌‌گرفته شدن این تحریم ها بنیان تحریم با تحریم دانشجویان و علوم مربوط به هسته‌ای و موشک‌های بالستیک تقریبا کامل شد. کاملا واضح بود که این تحریم ها‌، مبنایی برای تحریم های شدیدتر علیه ایران است. همین روند ادامه داشت و تحریم ها علیه ایران افزایش می‌یافت. اما اشتیاق و شوری که در ایران وجود داشت بیشتر از آن بود تا بگذارد که فشار تحریم ها احساس شود و از طرف دیگر کار به جایی رسید که آمریکا دیگر توانی برای تحریم بیشتر را نداشت. یک روز به ایران می‌گفتند که حتی یک سانتریفیوژ نباید داشته باشید. اما آن روز ما 2300 عدد سانتریفیوژ داشتیم و غرب می‌گفت که همین کافی است و این شد مبنایی برای ورود به مذاکرات هسته ای که ایران تعداد سانتریفیوژهای خود را افزایش ندهد و غرب هم از اعمال تحریم های جدید علیه ایران دست نگه دارد. 

چندین سال مذاکره در کنار پیشرفت در صنایع هسته‌ای انجام شد تا اینکه ما به یک توافق در مذاکرات ژنو 1 نزدیک شدیم. اما متاسفانه عده‌ای بی غیرت از درون ایران به غرب اعلام کردند که این دولت اتمامی خواهد داشت و از قدرت کنار خواهد رفت. ما که دوستان شما هستیم بر سر کار خواهیم آمد. چرا به دشمنتان امتیاز می‌دهید. دست نگه دارید و به دوستان خود امتیازات مد نظرتان را بدهید. 


مذاکرات ژنو 2 که قرار بود در ژوئن سال 2009 انجام شود یکسال به تعویق افتاد. وقایع سال 88 خیانتی بزرگ به مردم ایران بود و گزینه ی فشار را که از روی میز آمریکا و غرب کنار رفته بود را نه تنها به روی میز برگرداند، بلکه آن را بسیار تقویت کرد. سنگین‌ترین تحریم‌ها علیه ایران تا سال 2010 وضع شد که این نتیجه‌ای سنگین بود برای حماقت‌های فتنه‌گرانی که یکسال ایران را از اوج اقتدار به ذلت انداختند. رأیی که می‌توانست کمر آمریکا را بشکند تبدیل به حوادثی شد که به ایران، هم در زمینه‌ی سیاست داخلی و هم در زمینه‌ی سیاست خارجی ضربه‌ای وارد کرد که تا تاریخ و بشر به حیات خود ادامه می‌دهد در خاطره ها باقی خواهد ماند.

روند مذاکرات و اعمال فشار علیه ایران ادامه یافت و دولت نیز روند پیشرفت خود را -هرچند کندتر از گذشته- ادامه داد.

 دولت دکتر روحانی  در سال 92 به روی کار آمد و با شعار تعامل سازنده با دنیا و بازگرداندن احترام به پاسپورت ایرانی قدم به شطرنج سخت و ماراتن نفسگیر مذاکرات، قدم به میدان‌های جهانی گذاشت و اولین مذاکرات را در سطح وزرای خارجه رقم زد. «برد-برد» استراتژی دکتر ظریف و دولت روحانی در این مذاکرات بوده و هست. 

اما تا به حال دیده نشده که شخصی در مذاکرات در کل تاریخ به فکر برد برای حریف خود بوده باشد. خصوصا در ماراتن و شطرنج، همیشه یک نفر پیروز از میدان خارج می‌شود و بقیه شکست خواهند خورد. 

اعمال استراتژی برد برد برای دنیا نیز تازگی داشت و دهان غرب را نیز برای ایران سست‌تر کرد و در طی 2 سال بیش از 20 بار تهدید حمله‌ی نظامی را برای ایران رقم زد. تحریم ها به عنوان یک امتیاز شدیدتر می‌شود و در مقابل ایران فقط در حال اعتماد سازی برای غرب و دنیاست. 

ولی دل ما مسلمانان به قاعده‌ی «نفی سبیل» باید گرم باشد که
«وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»

اما بدانید که اگر راهی برای تسلط بر ایران برای غرب باز شود، این آنها نیستند که دست از کفر خود برداشته‌اند. ما بودیم که به جای یک مسلمان یک دیپلمات را در مقابل دشمن قرار دادیم و از اسلام خود کوتاه آمدیم که باعث شد دشمن بر ما راهی بیابد.

این فقط تاریخچه‌ای از بحث مذاکرات هسته‌ای ایران علیه غرب بود. در نوبت‌های بعد به بحث ‌های تخصصی پیرامون توافقات اخیر پرداخته خواهد شد.
    والسلام





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 خرداد 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا

سال‌ها پیش وقتی نام دانشجو به میان می‌آمد تن دشمنان این نظام به لرزه می‌افتاد که این‌ها همان‌هایی هستند که سفارت ما را اشغال کردند، این‌ها همان هایی هستند که جبهه‌ها را پر کردند و اینها همانند که کم کم کار ما را به نابودی می‌کشانند و باید فکری به حالشان کرد.

دانشجویان آن زمان خوب می‌دانستند که چه تاثیری در آینده‌ی کشور خود می‌توانند داشته باشند.

دیده بودند که اگر متحد باشند و منسجم کار کنند، شاه دست نشانده‌ی طاغوت و دشمن تا دندان مسلح هم حریف آنها نمی‌شود. خوب فهمیده بودند که نماد مبارزه شده‌اند و اگر اتفاقی بر خلاف عقایدشان بود، حاضر بودند همچون بزرگ‌نیا-دانشجوی مقتول 16 آذر سال 1332 که در اعتراض به حضور رئیس جمهور آمریکا جان خود را از دست داد- برای عقایدشان جان بدهند و خاطره‌ساز و تاریخ‌ساز بشوند ولی سر زیر بار خفت و زور نبرند.

دشمن این کشور هم می‌دانست که این‌ها مؤزن جامعه هستند و تا زنده‌اند، کسی در این کشور با تناب پوسیدشان به ته چاه نمی‌رود و گول حرف آنها را نمی‌خورد. یا باید همه‌شان را می‌کشت و از سر راه برمی‌داشت و یا اینکه آن‌ها را خواب می‌کرد و با تغییر فرهنگشان، این جامعه به خواب رفته را با وعده سر خرمن به قتلگاه می‌کشاند و دوباره حادثه ای همچون کربلا برایمان رقم می‌زد .

عده‌ای  در راه حفظ نام دانشجو و عقیده‌هایشان کشته شدند، اما دشمن متوجه شد که ترور اشخاص بی فایده است و هر کس را که بکشد به زودی  دوباره جای او را خواهند گرفت. آنها خوب متوجه شدند که مشکل‌شان، جسم دانشجویان نیست و این فرهنگ دانشجویان است که معضل اصلی برای آنها شده است. آن‌ها مجبور شدند که فرهنگ ما را یکبار دیگر تغییر دهند.  اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم میبینیم که این تغییر برای آنها هزینه‌ی زیادی به همراه داشت ، اما نتایجی همچون آندلس برایشان رقم زده بود. ولی راه و رسم دشمن ستیزی دانشجو، راه دیگری پیش روی دشمن نگذاشته بود. امام عزیز ما، امام خمینی (ره)، دست دشمن را ازابتدا خوانده بود و در همان سال‌ها در دیدار با اعضای شورای انقلاب فرمودند:« ما از محاصره اقتصادی و تجاوز نظامی نمی‌هراسیم .ما از دانشگاه‌های غربی و آموزش جوانان ما در جهت منافع شرق و غرب می‌هراسیم.»  روند مقتدرانه روشنگری و آرمانگرایی دانشجو،کم کم،  در کش‌و‌قوس جنگ فرهنگی ، رو به افول نهاد و دانشجو در این جنگ تغییر نقش داد و رو به دانشگویی آورد. ترس ولی فقیه ما داشت آهسته به حقیقت مبدل می‌شد.

اوج این بحران را کشور ما وقتی فهمید که کار از کار گذشته بود و اعتماد به دانشجو کاری بسیار ریسکی و خطرناک بود. سال 1378 رسید و قضایای کوی دانشگاه اتفاق افتاد که نیاز به تعریف دوباره ندارد و همه از ریز قضایا خبر داریم.  انجمن های اسلامی دانشگاه ها ماهیت اصلی خود را نشان دادند و آمریکا و اسرائیل متوجه شدند که حتی بدون صلح با ایران توانسته‌اند در اکثر دانشگاه های کشور پایگاه داشته باشند.از آن زمان به بعد بود که دانشگاه و دانشجو رو به افول نهادند و عده‌ای از دانشجویان راه کج خود را هر روز کج‌تر کردند و با اسم روشنفکری و جامعه‌شناسی مدرن و هر کوفت و زهرمار دیگر، علم غرب را به خورد دیگران  می‌دادند و به نیروی نفوذی دشمن در میان دانشجویان مبدل شدند. مثل اینکه اگر هر ده سال یکبار آبروی کشور را نریزند و در برابر اربابانشان دم تکان ندهند، آسمان به زمین می‌رسد.عده ای از ما باید خجالت بکشیم که نام دانشجو بر سرمان است و اینگونه این نام مقدس را با حماقت‌هایمان تخریب کردیم. اگر افرادی به بهانه های مختلف، از مرگ خواننده پاپ کشور گرفته تا بیانیه‌ی لوزان، به خیابان ها می‌آیند و می‌رقصند، ما نباید خرده بگیریم که چرا اینگونه رفتارهایی از آنها سر می‌زند. زیرا مقصر اصلی خود ما هستیم. ماییم که وظیفه‌ی روشنگری خود را فراموش کرده‌ایم. اگر امام ما در تریبون نماز جمعه اشک می‌ریزد و گریه می‌کند، باز هم قصور اصلی از ما بوده که کار به اینجا رسیده است. عده‌ای عادت کرده‌اند که از زیر بار تقصیر فرار کنند. اما در جنگ فرهنگی اگر از نیروی مهاجم  صحبت می‌شود، قاعده می‌گوید نیروی مدافعی نیز وجود دارد که از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کرده است. یادمان باشد که آینده‌سازان این کشور ما هستیم. وظیفه ما در این دوران سنگین است. نباید از فرهنگمان غافل بشویم. فرهنگی که در این برهه‌ی تاریخی کشورمان بیشترین نیاز را به آن دارد، سالهاست که هدف اصلی دشمنان این نظام بوده و هست.همه باید  از خود بپرسیم که آیا لیاقت یدک کشیدن نام دانشجوی اسلامی و انقلابی را داریم و اینکه آیا سربار این ملتیم یا سرباز این کشور؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :