تبلیغات
اتفاق - دولت فتنه‌گران 1
 
درباره وبلاگ


اگر دانشجوی مسلمان هستیم باید در راه روشنگری و در راه رسیدن به آرمانهایمان سعی بر این داشته باشیم که عمار زمان باشیم. دشمن ما چشم خود را به رهروان این راه دوخته تا در هر موقعیتی که به دست می آورد، آنها را شکار کند. آیا ما هدف دشمن هستیم یا همراه و در رکاب او.

مدیر وبلاگ : سروش بستان پیرا
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اتفاق
بسم الله الرحمن الرحیم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 31 مرداد 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا

شاید این مقاله کمی طولانی شده باشد. اما کمی صبر کرده و تا آخر متن بخوانید. 


چکیده

در این مقاله به دنبال آن هستیم که به سؤالات زیر پاسخ دهیم:

·                     اصلا چرا دشمن به حالت فتنه به این کشور هجوم آورد و دست به انواع دیگر حمله مانند حمله نظامی نزد؟

·                     چرا فتنه‌ی کاسه‌لیسان فرهنگ غرب سال 1388 به وقوع پیوست؟

·                     فتنه‌ی 88 ریشه‌ی فرهنگی داشت و یا اینکه صرفا یک اقدام سیاسی بود؟

·                     آیا همین افراد رهبران فتنه بودند و یا اینکه فقط نقش ارتش سری دشمن را بازی می‌کردند؟

 

 

مقدمه

          بحث اصلیه فتنه، به تاریخ اسلام برمی‌گردد و اختصاص به سال 88 ندارد. درجای‌جای تاریخ اسلام دیده شده که ائمه علیهم‌السلام نام فتنه به زبان آوردند و فضا را غبارآلود توصیف کرده و عمارها را به مردم شناساندند. اما نقطه‌ی مشترک تمام این فتنه‌ها و علت به وجود آمدنشان این بود که ولی خدا شناخته نمی‌شد و گوش خواص به دهان ولی خدا سپرده نمی‌شد و کار به کارشناسی کردن زمان توسط خود خواص بی‌بصیرت کشیده می‌شد.  اینجا بود که مسیر ملت از مسیر حق جدا می‌شد و مردم علیه ولی خدا شورش کرده و دست‌به‌دست اصحاب فتنه می‌سپردند.

فتنه‌ی 88 نیز تاریخچه‌ای دارد و از جایی به وجود آمد و پس از رشد در این نظام مقدس -همانند یک علف هرز- در سال88 به اوج عمل خود رسیده و اینجا بود که شد آنچه نباید می‌شد.

اما سؤالاتی در این بین به وجود می‌آید. به عنوان مثال:

·                     اصلا چرا دشمن به حالت فتنه به این کشور هجوم آورد و دست به انواع دیگر حمله مانند حمله نظامی نزد؟

·                     چرا فتنه‌ی کاسه‌لیسان فرهنگ غرب سال 1388 به وقوع پیوست؟

·                     فتنه‌ی 88 ریشه‌ی فرهنگی داشت و یا اینکه صرفا یک اقدام سیاسی بود؟

·                     آیا این افراد رهبر فتنه بودند و یا اینکه فقط نقش ارتش سری دشمن را بازی می‌کردند؟

 

در این مقاله قصد جواب دادن به این سؤالات را داریم. اما ما در مقدمه بهتر است آشنایی نسبتا کاملی با فتنه در تاریخ اسلام و نحوه‌ی برخورد با فتنه‌گران را داشته باشیم.در این بین آن‌نکته‌ای که بسیار واضح و مبرهن است این است که فتنه‌ی سال 88 فتنه‌ای برخواسته از درون نظام جمهوری‌اسلامی بود و این تقابل‌های سیاسی فقط در زمان ولایت امام علی علیه‌السلام دیده شده است و نمونه دارد.

تقابل امام و مولای متقیان علی علیه‌الصلاه والسلام با فتنه‌گران در نظام اسلامی بیشترین شباهت با فتنه‌ی88 را  در جنگ جمل پیدا می‌کند اولا اینکه طلحه و زبیر روزی از رشیدان جبهه‌ی حق بودند و برخلاف خوارج در جنگ نهروان هنوز از دین خارج نشده بودند. علت این صحبت نیز این است که هنگام گرفتن غنیمت امام این اجازه را به هیچکس نداد و اموال جنگ را بیت‌المال دانست و اموال را به خانواده‌های کشته شدگان جنگ برگرداند و ثانیا اینکه مجازات حضرت عایشه ام‌المؤمنین را حصر خانگی بیان کرد که دقیقا همان مجازات فتنه‌گران فتنه 88 است.

از طرفی پس از هشت سال دفاع مقدس تا به امروز ما با تداخل فرهنگی همانند آنچه بر آندلس در دوران صدر اسلام گذشت نیز روبرو هستیم ودفاع در مقابل چنین هجومی بسیار سخت است که از نظر من یکی از اصلی‌ترین دلایل وقوع این فتنه عوامل فرهنگی بوده و برای فتنه‌های آتی نیز هست.

 

در آندلس نیز آنچه که گذشت این بود که تمام اروپای مسیحیه یهود زده، سالیان سال با کشور مسلمان آندلس جنگیدند.هیچ چیز نتوانست به این قاره برای تسلط به آندلس کمک کند الا خیانت یک افسر مسلمان و کمک به اروپاییان برای صلح و شروع جنگ فرهنگی در این کشور مسلمان. پس از سالها صلح بین طرفین مذاکرات، دوباره آتش جنگ افروخته شد و اینبار کشور غرب‌زده‌ی آندلس تنها توانست شش ماه دوام بیاورد و مقابله کند. این راهبرد امروزه علیه ایران سالهاست به کار گرفته شده است و می‌توان آنرا یکی از عوامل اصلی حمایت عده‌ی زیادی از مردم با اصحاب فتنه دانست که در ادامه به دولت فتنه‌گران به طور مفصل به آن پرداخته خواهد شد. 

متن اصلی

در بررسی داستان زندگی ائمه ما با سه دوره‌ی متفاوت روبرو هستیم. اول دوره‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام که دوره‌ی قیام در مقابل ظلم و فساد بود که مختص 4 امام اول شیعیان می‌شود. دوم بخش قیام علمی و مناظره‌ای که اختصاص به 4 امام دوم شیعیان دارد و سوم هم سال های زندان و جنگ سرد است که 4 امام بعد این مقام و منصب را دارا هستند. اما تنها امام امت که مدتی کوتاه منصب خلافت را به درستی و رسمی دارا بود امام علی علیه‌السلام بود. بررسی و تحلیل اوضاع و رفتار و دلایل جنگ‌های ایشان مد نظر در این بخش است.

دوران امامت امام علی علیه‌السلام بسیار پند آموز بوده که خود به سه دسته‌ی کلی تقسیم میشود:

·                     دوران سکوت

·                     دوران همکاری

·                     دوران خلافت

دوران سکوت و همکاری، سخت‌ترین دوران زندگی امام می‌باشد به گونه‌ای که رهبر انقلاب حفظه‌الله در این باره ‌می‌فرایند:

«بعداز آنی که دوران پیامبر به سر آمد و رسول خدا رحلت کردند، به نظر من سخت‌ترین دوران زندگی امیرالمؤمنین در این سی سال بعد از رحت رسول اکرم شروع شد. آن روزی که پیغمبر عزیز و بزرگوار بود و می‌رفتند در سایه‌ی او مجاهدت می‌کردند و مبارزه می‌کردند روزهای شیرینی بود، روزهای خوبی بود. روزهای تلخ روزهای بعد از رحلت پیغمبر است که روزهایی‌است که قطعات فتنه آنچنان افق دیدها را مظلم می‌کردکه قدم از قدم نمی‌توانستند بردارند آنهایی که می‌خواستند درست قدم بردارند. در یک چنین شرایطی امیرالمؤمنین علیه‌السلام بزرگ‌ترین امتحانات ایثار را داد.»  

 

این دوران با خلافت ابی‌بکر آغاز شد. تا قبل از این امیرالمؤمنین در سایه‌ی رسول‌اکرم به وظایف خود عمل میکردند. اما وقتی که مردم با ابی‌بکر بیعت کردند رو به خانه‌نشینی آورد و در دوران خلافت خلیفه‌ی اول هیچ صحبتی در تعارض با حکومت از ایشان دیده نشد. آن روزهای اول چرا؛ تلاش می‌کردند تا حق خورده شده‌ی خود را دریافت کنند. اما پس از بیعت مردم با ابی‌بکر دیگر حتی کوچکترین صدایی مبنی بر مخالفت از ایشان دیده نشد.ایشان در جواب اینکه چرا سکوت کرده‌اند می‌فرماید:

«تا وقتی که می‌بینم کسی مورد ظلم قرار نمی‌گیردو تا وقتی که به مردم ظلم نمی‌شود و در جامعه ظلم و ستم و جوری وجود ندارد و این تنها من هستم که مورد ظلم واقع شده‌ام و فقط در جامعه من هستم. تا وقتی که اینجور است من هیچ کاری به کار کسی ندارم و هیچ مقاومت و هیچ اعتراضی نخواهم کرد.»                        نهج‌البلاغه خطبه‌ی74

مدتی از این زمان گذشت و عده‌ای از مردم دست به ارتداد و شورش در جای‌جای مملکت اسلامی زدند و بالاخره جریان رده پیش آمد که امام دید دیگر نمی‌تواند کنار بنشیند و اینجا بود که امام سکوت را کنار گذاشت و دید که عده‌ای از مردم قصد کناره‌گیری از اسلام و ضربه زدن به اسلام را دارند. از اینجا بود که امام تقریبا در تمام وقایع اجتماعی حضور دوباره فعال یافتند.

 در دوران 25 ساله‌ای که حضرت در دوران خلافت خلفای سه‌گانه در فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کرد نیز هیچگاه دیده نشد که دست به جمع‌آوری سپاه و کودتا بزند و فقط در خدمت اسلام و به تعبیر خود ایشان در جایگاه وزارت حضور داشتند.

دوران خلافت خلیفه‌ی اول با تمام جور و جفاهایش در حق امام تمام شد و حضرت به شورای شش نفره‌ی تعیین خلیفه‌ی دوم نیز دعوت شد. ایشان نیز به دور از کینه دعوت را پذیرفتند و در این شورا شرکت کردند و حتی نگفتند که من کجا و اینها کجا و در کمال صداقت نظرات خود را بیان کردند. در حالی که می‌توانستند با دروغی کوچک سکان‌دار حکومت شوند اما دروغ نگفتند و خلافت دوباره به غیراز ایشان اختصاص یافت. پس از حدود دوازده سال مخالفت‌های شدیدی با عثمان و دولت او شکل گرفت که این مخالفت‌ها بالاخره منجر به محاصره‌ی خانه عثمان توسط مخالفان شد.حتی در این زمان نیز امام به کمک خلیفه می‌رفتند و با مخالفان مذاکره می‌کردند و حسنین را می‌فرستادند تا برای خلیفه آب و غذا ببرند. وقتی ابوسفیان به در خانه‌ی آن حضرت آمد که با امام بیعت کند و نقشه‌ی عزل عثمان را کشیده بود، امام با او مخالفت کرد و در فتنه را برای ابوسفیان بست.

کسی که 25 سال است برای گرفتن حق خود سکوت کرده و امروز می‌بیند عوام مردم و حتی خواصی همچون عایشه و طلحه و زبیر نیز آمده‌اند و مخالفت می‌کنند؛ باز هم به این خاطر که با حضور او اسسلام به خطر می‌افتد باز هم سکوت کرده و در خانه می‌نشیند و حتی به حکومت و خلیفه کمک می‌کند. پس از قتل عثمان مردم برای گرفتن بیعت با امام آمدند و امام نیز بار دیگر خود را وزیر خواند و گفت بروید و من را رها کنید. من در جایگاه وزیر باشم بهتر است. بروید و کس دیگری را انتخاب کنید و من با او بیعت خواهم کرد. اما مردم التماس کردند و امام نیز پذیرفت و این پایانی بود بر دوران سکوت و همکاری امام و شروع دوران سخت و پر از فتنه‌ی خلافت بر مسلمین بود.

تا آن زمان چنین بیعت فراگیری برایخلفا وجود نداشت و غیر از چند تن انگشت‌شمار دیگر همه با ایشان بیعت کردند و ولایتش را پذیرفتند. حتی طلحه و زبیر و عایشه. امام از همه پرسید که چرا بیعت نمی‌کنید و هر کدام جواب‌هایی می‌آوردند که گاه نیز قانع می‌شدند و بیعت می‌کردند و گاه هم اگر قانع نمی‌شدند، به حال خود رها می‌شدند.

در دوران خلافت ایشان اصلی‌ترین دلیلی که افراد و جناح‌ها و قبایل در مقابل ایشان ایستادند رعایت کردن اصول اسلام و پافشاری بر اجرای اوامر این دین بود و هیج فرقی برای اشخاص و خواص جامعه با مردم عادی قائل نمی‌شدند. 

در این بین سه دسته بودند که به علت‌های مختلف همچون علاقه به زر و زیور دنیا و حماقت در عین تعبد و یا جاه‌طلبی در مقابل آن حضرت ایستادند که این سه دسته ناکثین و قاسطین و مارقین بودند. شاید مواجهه با این اشخاص را بتوان ملاق حق علیه باطل قرار داد .هرکس در مقابل این خصایل قرار بگیرد و با آنها مواجه بشود حق است و هر کس آنها را به خدمت گیرد ناحق است و مخالف علی علیه‌السلام. رهبر معظم انقلاب حفظه‌الله می‌فرماید:

«علی واقعا میزان حق است، این زندگی امیرالمؤمنین است.فقط در زمان شهادت این شخص نبود، در لحظه‌ی مرگ نبود که ایشان جان خود را در راه خدا داد، بلکه ایشان در طول عمر همواره جان خود را در راه خدا می‌داد»                  بیانات 8/2/1368

حال که حق و معرفت حق نیز مشخص شد، در این مسیر خلافت امام علی ایشان از سه دسته که قبلا معرفی شد مورد هجوم واقع شدند. شروع فتنه‌ها نیز از همینجا شروع شد که هر کدام دلایل خاص و مخصوص به خود را داشت. تمام تلاش امیرالمؤمنین در این دوران این بود که نشان دهد اصول و ارزش‌های اسلام فقط مختص دوران انزوا و کوچکی کشور اسلامی نبوده و نیست و در دوران رفاه و اقتدار کشور اسلامی نیز ما باید بر این اصول ساده‌زیستی و به معنای دقیق‌تر درست‌زیستی پایبند باشیم و رو به تجمل و رفاه‌طلبی نیاوریم. علت تمام جنگ‌ها نیز افراط و تفریط در این زمینه می‌باشد و نه غیر آن.

از آن روزها که پیغمبر از دنیا رفته بود 25سال گذشته بود که علی علیه‌السلام به خلافت رسیده بودند و به برکت فتوحات خلفای قبلی مملکت اسلامی از وسعتی چشمگیر برخوردار شده بود. همانطور که در بالا ذکر شد عده‌ای از این وسعت استفاده می‌کردند و اگر امیرالمؤمنین می‌خواست می‌توانست برای خود مقتدر ترین حکومت تاریخ را رقم بزند اما روشایشان به دور از جاه‌طلبی بود و با این مسلک به شدت مواجه می‌شد و آن را سرکوب می‌کرد و به دور از هرگونه منیت به مقابله با آن می‌پرداخت. 

شروع خلافت امام با خطبه‌ی زیر آغاز شد . مردم آمدند و اصرار کردند و امام پذیرفت و گفت پس به مسجر برویم و بالای منبر رفت و گفت:

«اموالی که تا به امروز اشخاص و افراد محترم به ناحق و بی‌جا تصرف کرده‌اند، هر کجا من به این اموال دست پیدا کنم، من اینها را به بیت‌المال برمی‌گردانم.حتی اگر بدانم که مهر زنهایتان قرار داده‌اید و با آن برای حرمسراهایتان کنیز خریده‌اید باز به بیت‌المال باز می‌گردانم»    خطبه29 نهج‌البلاغه

مردم فقیر از این روش حکومت‌داری راضی بودند. این شیوه را از خدا می‌خواستند. ولی فقط چند روز گذشت که مخالفت‌ها از طرف قشر مرفه جامعه آغاز شد.کسانی که خود را مخاطب این خطبه می‌دانستند به اعتراض برخواستند و اولین جلسات در مخالفت با امام شکل گرفت. اولین فردی که سراغ امام آمد حاکم کوفه بود. او آمد و به امام گفت که بیعت ما با تو شرط دارد و آن هم اینکه به اموال ما که قبل از خلافت تو کسب کرده‌ایم کاری نداشته باشی. ولید حاکم کوفه تازه مسلمان بود و خانواده‌اش جزء مخالفان اسلام بودند و از او چنین صحبت و کارهایی بعید و دور از انتظار نبود. اما مخالفت‌ها جنبه دیگری نیز داشت. چندوقت بعد بود که طلحه و زبیر نیز دست به شکایت زدند و این اعتراض را داشتند که ما از سابقین اسلام هستیم پس چرا باید به یک اندازه از اسلام بیت‌المال نصیبمان بشود. امام نیز در جواب آنها گفت که شما با شیوه‌ی من آشنا هستید و من این را از دوران خود پیغمبر دارم و به روش او عمل می‌کنم. پس اعتراض نکنید.

امام می‌خواست همان ارزش ها را بازگرداند و در این راه مجبور به انجام سه جنگ با مدعیان شد.امیرالمؤمنین 25سال برای گرفتن حق خود سکوت کرد اما برای عدالت اجتماعی حتی یک روز هم سکوت نکرد و با معارضان به حقوق مردم به شدت مواجه شد و مقابله کرد.

قاسطین یعنی ستمگران و این اسم را خود آن بزرگوار بر روی این دسته از افراد قرار دادند.  اینها چه کسانی بودند؟ اینها کسانی بودند که اسلام را به صورت ظاهری و مصلحتی پذیرفته بودند و حکومت علوی را از اساس قبول نداشتند. هر کاری هم امیرالمؤمنین کرد هیچ تاثیری نداشت و این گروه که گرد بنی‌امیه و معاویه‌ابن‌ابوسفیان در شام گرد هم آمده بودند. بارزترین شخصیتشان هم همان معاویه و مروان و ولید بودند. اینها حاضر نبودند که با علی کنار بیایند و ولایت او را بپذیرند. 

از وقتی که مسلمان شده بودند کمتراز سی سال گذشته بودند. او و اطرافیانش سال‌ها در شام حکومت کردند و دارودسته‌ای داشته و دارای حکومتی در شام بودند. دیگر روزی نبود که به آنها بتوان صفت تازه مسلمان را اتلاق کرد. آنها از اساس با حکومت علوی مخالف بودند و حکومت را متعلق به خود می‌دانست. این گروه بعدها نیز طعم حکومت را به خورد دیگران چشاند و ظلم و ستم بسیاری به مسلمانان کردند که خود داستان دیگری است. از اول هم معلوم بود که آنها چه چیزی را دنبال می‌کنند و از حکومت چه چیزی را می‌خواهند. یک حکومت دنیایی محض را میخواستند. نه عدالت و علی را بلکه از اسلام فقط دنیا را می‌خواستند.

گروه دومی که در مقابله با امام ایستادند، ناکثین بودند و به شکنندگان بیعت خود با امام گفته می‌شد. اینها بسیار متفاوت بودند.اینها مسلمان بودند و خودی. منتها خودی‌هایی که حکومت امام را تا جایی قبول داشتند که برای آنها سهم جداگانه ای داشته باشد و آنها را جدای از دیگران بداند که این خلاف مرام و رسوم اسلام بود. اسلام دینی است که با شعار برابری به میدان آمده بود و سیره‌ی رسول اکرم نیز بر همین منوال بود که همه با هم برابرند. اما اینها از همان اول خود را جدا از دیگران می‌دانستند و سهم بیشتری از اسلام برای خود قائل بودند. آنها انتظار داشتند که مقام و منصبی در حکومت در اختیارشان قرار گرفته شود و اما غافل از اینکه حکومت علوی مکانی برای شایستگان است و به سابقه در مرحله‌ی آخر نگاه می‌شود. انتظار داشتند که به ثروت‌های بادآورده هیچ تعرضی نشود. 

حرف آنها این بود که ما حکومت علی را قبول داریم اما تا آنجایی که کاری به ما نداشته باشد و به ما مقام و منصب بدهد. در جنگ جمل عده‌ی زیادی در مقابله با این افراد کشته شدند امادر آخر این سپاه امام علی بود که پیروز شد وجبهه مقابل شکست خورد. جبهه ‌ی طلحه و زبیر. این زبیر کسی بود که برای اسلام بسیار رشادت از خود نشان داده بود و جزو شخصیت‌ها و برجسته‌های اسلام بود. او پسرعموی پیامبر اسلام بود. اما این فرد هم روبروی امام ایستاد و از اسلام سهم خواست. 

جبهه‌ی سوم، جبهه‌ی مارقین بود. اینها همان خوارج بودند که همانند تیری بودن که از کمان و چله‌ی کمان خارج شده و از آن فرار می‌کنند. اینها همین گونه بودند. از دین همان‌گونه گریزان بودند که تیر از کمان خارج می‌شود. البته ظاهرشان، ظاهری دینی بود. ابن عباس در وصف آنها میگوید که دست‌هایشان از کار زیاد تاول زده بود و جبهه‌شان همچون زانوی شتر از سجده‌های طولانی پینه بسته بود.

اینها کسانی بودند که تا کلمه‌ای می‌گفتی برایت آیه قرآن می‌آوردند و در نماز امام جملاتی می‌خواندند و آیاتی را می‌خواندند تا امام را تخطئه کنند. اشتباه نشود. اینها بیش از آنکه مقدس مآب باشند اهل جنگ و اختشاش بودند و تشکیلات سیاسی نداشتند. اگر هم در جنگ نهروان تشکیلاتی شده بودند از زیر دست معاویه بود و خودشان توانایی اجماع را نداشتند.

 

این سه دسته تا ابد تنها کسانی هستند که در نظام جمهوری اسلامی دست به فتنه می‌زنند. یا همین‌ها یا تلفیقی از این سه و دلایلشان هم خارج از این دلایل نیست. عاشورا همین بود. کربلا همین بود و 68 و کوی دانشگاه سال 78 و فتنه 88 نیز خارج از این دلایل نبوده و تا آخر هر فتنه‌ای که بخواهد اتفاق بیفتد هم همین است. مهم این است بدانیم که «شمری که در جنگ صفین تا مرز شهادت رفت سر از تن امام حسین جدا کرد.»      

این فقط قسمت سیاسی بود و در ادمه به بحث فرهنگی فتنه در دولت فتنه‌گران 2 پرداخته خواهد شد.

نظر بدهید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 09:31 ق.ظ
This is a topic which is close to my heart... Best wishes!

Where are your contact details though?
شنبه 14 مرداد 1396 11:28 ب.ظ
Hmm is anyone else experiencing problems with the
images on this blog loading? I'm trying to find out
if its a problem on my end or if it's the blog. Any suggestions would be greatly appreciated.
جمعه 8 اردیبهشت 1396 12:45 ب.ظ
Peculiar article, exactly what I needed.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر