تبلیغات
اتفاق
 
درباره وبلاگ


اگر دانشجوی مسلمان هستیم باید در راه روشنگری و در راه رسیدن به آرمانهایمان سعی بر این داشته باشیم که عمار زمان باشیم. دشمن ما چشم خود را به رهروان این راه دوخته تا در هر موقعیتی که به دست می آورد، آنها را شکار کند. آیا ما هدف دشمن هستیم یا همراه و در رکاب او.

مدیر وبلاگ : سروش بستان پیرا
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اتفاق
بسم الله الرحمن الرحیم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 17 شهریور 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا
خداحافظ تا بعد از
 کنکور کارشناسی ارشد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 2 شهریور 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا
پس از بازگشایی سفارت انگلستان در ایران و دیده شدن اعتراضات فراوان بر این عمل دولت لازم دیدم که کمی از لطف‌هایی که این امپراتوری مدرن در حق ما کرده رو به دوستان یادآوری کنم. این اعمال، فقط نقاط برجسته‌ی روابط دو کشور بوده و حتی نیاز به تحلیل هم ندارد؛
  1. جدا کردن افغانستان از ایران بر اساس پیمان پاریس در سال 1857
  2. تحمیل قرارداد رویترز در سال 1872 که براساس آن منابع ایران(تقریبا خود ایران) به مدت 70 سال به این کشور فروخته شد. روحانی و عالم برجسته ملاعلی کنی ملغا شد. اما در این مدت انگلستان به غارت منابع ایران ادامه داد و ایران عملا مستعمره انگلستان بود.
  3. ایجاد فرقه‌های ضاله بابیت و بهایی در ایران برای انحطاط مذهبی ایرانیان و تسلط کامل بر ایران
  4. جدا  کردن بخشی از بلوچستان از ایران در سال 1887 از ایران
  5. تحمیل قرارداد تالبوت( انحصار توتون و تنباکو) به ایران. این قرارداد با حکم میرزای شیرازی لغو شد.
  6. تحمیل قرارداد لاتاری (تاسیس قمارخانه و حراجکده‌ی ناموس ایرانیان) از سوی میرزا ملکم‌الخان در سال 1889 که با مخالفت روحانیون ملغا شد.
  7. تحمیل قرارداد دارسی به اتیران و غارت تمام‌عیار منابع نفتی ایران در سال1901
  8. تحمیل قرارداد ننگین 1907 به ایران که این کشور را بین انگلستان و روسیه تقسیم کرد.
  9. به انحراف کشاندن مشروطیت و زمینه‌چینی برای اعدام آیت‌الله شیخ فضل‌الله‌نوری
  10. تحمیل قرارداد 1919 به ایران که براساس آن شمال ایران نیز تحت سلطه‌ی انگلستان قرار گرفت که پس از گذشت یکسال با رشادت‌های آیت‌الله مدرس لغو شد
  11. زمینه چینی و حمایت از کودتای رضاخان از طریق سیدضیاءالدین طباطبایی
  12. تحمیل قرارداد گس-گلشائیان که میتوان آن را متمم قرارداد دارسی دانست در سال 1933
  13. اشغال ایران در چارچوب حمله متفقین و وارد کردن خسارات جانی و مالی بیشمار
  14. کمک به فرار رضا خان و روی کار آوردن فرزندش به جای او
  15. مانع تراشی برای تشکیل جمهوری اسلامی به بهانه‌های مختلف در طی حکومت پهلوی
  16. نقش مستقیم در کودتای 28 مرداد
  17. نقش مستقیم در جدایی قسمت عظیمی از سرزمین‌های جنوب از جمله بحرین
  18. شوراندن نظام شاهنشاهی برای سرکوب ملت ایران و کمک به آن
  19. تحریک و تجهیز گروهکهای ضد نظام بعد از پیروزی انقلاب
  20. کمک و تجهیز رژیم بعث برای حمله به ایران و امتداد این کمک‌ها طی هشت سال
  21. حمله به سفارت ایران در لندن
  22. حمایت بی‌قید و شرط از سلمان رشدی نویسنده‌ی مرتد کتاب آیات شیطانی و چاپ و نشر این کتاب
  23. آموزش و تجهیز گروهک‌های تروریستی در نقاط مرزی کشور
  24. حمایت همه جانبه اعم از رسانه و ... برای فتنه‌های اخیر در جمهوری اسلامی
  25. تحریم 35 ساله‌ی ایران و مشارکت و حمایت از تحریم‌کنندگان دیگر
  26. مشارکت فعال و علنی در شهادت دانشمندان هسته‌ای
  27. حمایت از فتنه‌گران در دوران بعد از فتنه از لحاظ فراری دادن و اسکان آنها
  28. تجاوز به حریم دریایی ایران که منجر به دستگیری 4 تن از آنها شد.
که اینها فقط بخشی از دلایل منطقی ایران برای بازگشایی مجدد سفارت این کشور بوده است.علاوه بر اینها این کشور همیشه پاسپورت ایرانی را به رسمیت شناخته بود. البته این اتفاقات فقط نقاط برجسته و واضح روابطمان با انگلیس بوده و خدا می‌داند چه لطف‌هایی که در این بین در حق ما نکرده است این کشور دوست و دایه‌ی عزیزتر از مادر برای ما.  حال با این همه خوبی به نظر شما بازگشایی سفارت، کوچکترین حق این کشور نبوده است؟؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 31 مرداد 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا

شاید این مقاله کمی طولانی شده باشد. اما کمی صبر کرده و تا آخر متن بخوانید. 


چکیده

در این مقاله به دنبال آن هستیم که به سؤالات زیر پاسخ دهیم:

·                     اصلا چرا دشمن به حالت فتنه به این کشور هجوم آورد و دست به انواع دیگر حمله مانند حمله نظامی نزد؟

·                     چرا فتنه‌ی کاسه‌لیسان فرهنگ غرب سال 1388 به وقوع پیوست؟

·                     فتنه‌ی 88 ریشه‌ی فرهنگی داشت و یا اینکه صرفا یک اقدام سیاسی بود؟

·                     آیا همین افراد رهبران فتنه بودند و یا اینکه فقط نقش ارتش سری دشمن را بازی می‌کردند؟

 

 

مقدمه

          بحث اصلیه فتنه، به تاریخ اسلام برمی‌گردد و اختصاص به سال 88 ندارد. درجای‌جای تاریخ اسلام دیده شده که ائمه علیهم‌السلام نام فتنه به زبان آوردند و فضا را غبارآلود توصیف کرده و عمارها را به مردم شناساندند. اما نقطه‌ی مشترک تمام این فتنه‌ها و علت به وجود آمدنشان این بود که ولی خدا شناخته نمی‌شد و گوش خواص به دهان ولی خدا سپرده نمی‌شد و کار به کارشناسی کردن زمان توسط خود خواص بی‌بصیرت کشیده می‌شد.  اینجا بود که مسیر ملت از مسیر حق جدا می‌شد و مردم علیه ولی خدا شورش کرده و دست‌به‌دست اصحاب فتنه می‌سپردند.

فتنه‌ی 88 نیز تاریخچه‌ای دارد و از جایی به وجود آمد و پس از رشد در این نظام مقدس -همانند یک علف هرز- در سال88 به اوج عمل خود رسیده و اینجا بود که شد آنچه نباید می‌شد.

اما سؤالاتی در این بین به وجود می‌آید. به عنوان مثال:

·                     اصلا چرا دشمن به حالت فتنه به این کشور هجوم آورد و دست به انواع دیگر حمله مانند حمله نظامی نزد؟

·                     چرا فتنه‌ی کاسه‌لیسان فرهنگ غرب سال 1388 به وقوع پیوست؟

·                     فتنه‌ی 88 ریشه‌ی فرهنگی داشت و یا اینکه صرفا یک اقدام سیاسی بود؟

·                     آیا این افراد رهبر فتنه بودند و یا اینکه فقط نقش ارتش سری دشمن را بازی می‌کردند؟

 

در این مقاله قصد جواب دادن به این سؤالات را داریم. اما ما در مقدمه بهتر است آشنایی نسبتا کاملی با فتنه در تاریخ اسلام و نحوه‌ی برخورد با فتنه‌گران را داشته باشیم.در این بین آن‌نکته‌ای که بسیار واضح و مبرهن است این است که فتنه‌ی سال 88 فتنه‌ای برخواسته از درون نظام جمهوری‌اسلامی بود و این تقابل‌های سیاسی فقط در زمان ولایت امام علی علیه‌السلام دیده شده است و نمونه دارد.

تقابل امام و مولای متقیان علی علیه‌الصلاه والسلام با فتنه‌گران در نظام اسلامی بیشترین شباهت با فتنه‌ی88 را  در جنگ جمل پیدا می‌کند اولا اینکه طلحه و زبیر روزی از رشیدان جبهه‌ی حق بودند و برخلاف خوارج در جنگ نهروان هنوز از دین خارج نشده بودند. علت این صحبت نیز این است که هنگام گرفتن غنیمت امام این اجازه را به هیچکس نداد و اموال جنگ را بیت‌المال دانست و اموال را به خانواده‌های کشته شدگان جنگ برگرداند و ثانیا اینکه مجازات حضرت عایشه ام‌المؤمنین را حصر خانگی بیان کرد که دقیقا همان مجازات فتنه‌گران فتنه 88 است.

از طرفی پس از هشت سال دفاع مقدس تا به امروز ما با تداخل فرهنگی همانند آنچه بر آندلس در دوران صدر اسلام گذشت نیز روبرو هستیم ودفاع در مقابل چنین هجومی بسیار سخت است که از نظر من یکی از اصلی‌ترین دلایل وقوع این فتنه عوامل فرهنگی بوده و برای فتنه‌های آتی نیز هست.

 

در آندلس نیز آنچه که گذشت این بود که تمام اروپای مسیحیه یهود زده، سالیان سال با کشور مسلمان آندلس جنگیدند.هیچ چیز نتوانست به این قاره برای تسلط به آندلس کمک کند الا خیانت یک افسر مسلمان و کمک به اروپاییان برای صلح و شروع جنگ فرهنگی در این کشور مسلمان. پس از سالها صلح بین طرفین مذاکرات، دوباره آتش جنگ افروخته شد و اینبار کشور غرب‌زده‌ی آندلس تنها توانست شش ماه دوام بیاورد و مقابله کند. این راهبرد امروزه علیه ایران سالهاست به کار گرفته شده است و می‌توان آنرا یکی از عوامل اصلی حمایت عده‌ی زیادی از مردم با اصحاب فتنه دانست که در ادامه به دولت فتنه‌گران به طور مفصل به آن پرداخته خواهد شد. 

متن اصلی

در بررسی داستان زندگی ائمه ما با سه دوره‌ی متفاوت روبرو هستیم. اول دوره‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام که دوره‌ی قیام در مقابل ظلم و فساد بود که مختص 4 امام اول شیعیان می‌شود. دوم بخش قیام علمی و مناظره‌ای که اختصاص به 4 امام دوم شیعیان دارد و سوم هم سال های زندان و جنگ سرد است که 4 امام بعد این مقام و منصب را دارا هستند. اما تنها امام امت که مدتی کوتاه منصب خلافت را به درستی و رسمی دارا بود امام علی علیه‌السلام بود. بررسی و تحلیل اوضاع و رفتار و دلایل جنگ‌های ایشان مد نظر در این بخش است.

دوران امامت امام علی علیه‌السلام بسیار پند آموز بوده که خود به سه دسته‌ی کلی تقسیم میشود:

·                     دوران سکوت

·                     دوران همکاری

·                     دوران خلافت

دوران سکوت و همکاری، سخت‌ترین دوران زندگی امام می‌باشد به گونه‌ای که رهبر انقلاب حفظه‌الله در این باره ‌می‌فرایند:

«بعداز آنی که دوران پیامبر به سر آمد و رسول خدا رحلت کردند، به نظر من سخت‌ترین دوران زندگی امیرالمؤمنین در این سی سال بعد از رحت رسول اکرم شروع شد. آن روزی که پیغمبر عزیز و بزرگوار بود و می‌رفتند در سایه‌ی او مجاهدت می‌کردند و مبارزه می‌کردند روزهای شیرینی بود، روزهای خوبی بود. روزهای تلخ روزهای بعد از رحلت پیغمبر است که روزهایی‌است که قطعات فتنه آنچنان افق دیدها را مظلم می‌کردکه قدم از قدم نمی‌توانستند بردارند آنهایی که می‌خواستند درست قدم بردارند. در یک چنین شرایطی امیرالمؤمنین علیه‌السلام بزرگ‌ترین امتحانات ایثار را داد.»  

 

این دوران با خلافت ابی‌بکر آغاز شد. تا قبل از این امیرالمؤمنین در سایه‌ی رسول‌اکرم به وظایف خود عمل میکردند. اما وقتی که مردم با ابی‌بکر بیعت کردند رو به خانه‌نشینی آورد و در دوران خلافت خلیفه‌ی اول هیچ صحبتی در تعارض با حکومت از ایشان دیده نشد. آن روزهای اول چرا؛ تلاش می‌کردند تا حق خورده شده‌ی خود را دریافت کنند. اما پس از بیعت مردم با ابی‌بکر دیگر حتی کوچکترین صدایی مبنی بر مخالفت از ایشان دیده نشد.ایشان در جواب اینکه چرا سکوت کرده‌اند می‌فرماید:

«تا وقتی که می‌بینم کسی مورد ظلم قرار نمی‌گیردو تا وقتی که به مردم ظلم نمی‌شود و در جامعه ظلم و ستم و جوری وجود ندارد و این تنها من هستم که مورد ظلم واقع شده‌ام و فقط در جامعه من هستم. تا وقتی که اینجور است من هیچ کاری به کار کسی ندارم و هیچ مقاومت و هیچ اعتراضی نخواهم کرد.»                        نهج‌البلاغه خطبه‌ی74

مدتی از این زمان گذشت و عده‌ای از مردم دست به ارتداد و شورش در جای‌جای مملکت اسلامی زدند و بالاخره جریان رده پیش آمد که امام دید دیگر نمی‌تواند کنار بنشیند و اینجا بود که امام سکوت را کنار گذاشت و دید که عده‌ای از مردم قصد کناره‌گیری از اسلام و ضربه زدن به اسلام را دارند. از اینجا بود که امام تقریبا در تمام وقایع اجتماعی حضور دوباره فعال یافتند.

 در دوران 25 ساله‌ای که حضرت در دوران خلافت خلفای سه‌گانه در فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کرد نیز هیچگاه دیده نشد که دست به جمع‌آوری سپاه و کودتا بزند و فقط در خدمت اسلام و به تعبیر خود ایشان در جایگاه وزارت حضور داشتند.

دوران خلافت خلیفه‌ی اول با تمام جور و جفاهایش در حق امام تمام شد و حضرت به شورای شش نفره‌ی تعیین خلیفه‌ی دوم نیز دعوت شد. ایشان نیز به دور از کینه دعوت را پذیرفتند و در این شورا شرکت کردند و حتی نگفتند که من کجا و اینها کجا و در کمال صداقت نظرات خود را بیان کردند. در حالی که می‌توانستند با دروغی کوچک سکان‌دار حکومت شوند اما دروغ نگفتند و خلافت دوباره به غیراز ایشان اختصاص یافت. پس از حدود دوازده سال مخالفت‌های شدیدی با عثمان و دولت او شکل گرفت که این مخالفت‌ها بالاخره منجر به محاصره‌ی خانه عثمان توسط مخالفان شد.حتی در این زمان نیز امام به کمک خلیفه می‌رفتند و با مخالفان مذاکره می‌کردند و حسنین را می‌فرستادند تا برای خلیفه آب و غذا ببرند. وقتی ابوسفیان به در خانه‌ی آن حضرت آمد که با امام بیعت کند و نقشه‌ی عزل عثمان را کشیده بود، امام با او مخالفت کرد و در فتنه را برای ابوسفیان بست.

کسی که 25 سال است برای گرفتن حق خود سکوت کرده و امروز می‌بیند عوام مردم و حتی خواصی همچون عایشه و طلحه و زبیر نیز آمده‌اند و مخالفت می‌کنند؛ باز هم به این خاطر که با حضور او اسسلام به خطر می‌افتد باز هم سکوت کرده و در خانه می‌نشیند و حتی به حکومت و خلیفه کمک می‌کند. پس از قتل عثمان مردم برای گرفتن بیعت با امام آمدند و امام نیز بار دیگر خود را وزیر خواند و گفت بروید و من را رها کنید. من در جایگاه وزیر باشم بهتر است. بروید و کس دیگری را انتخاب کنید و من با او بیعت خواهم کرد. اما مردم التماس کردند و امام نیز پذیرفت و این پایانی بود بر دوران سکوت و همکاری امام و شروع دوران سخت و پر از فتنه‌ی خلافت بر مسلمین بود.

تا آن زمان چنین بیعت فراگیری برایخلفا وجود نداشت و غیر از چند تن انگشت‌شمار دیگر همه با ایشان بیعت کردند و ولایتش را پذیرفتند. حتی طلحه و زبیر و عایشه. امام از همه پرسید که چرا بیعت نمی‌کنید و هر کدام جواب‌هایی می‌آوردند که گاه نیز قانع می‌شدند و بیعت می‌کردند و گاه هم اگر قانع نمی‌شدند، به حال خود رها می‌شدند.

در دوران خلافت ایشان اصلی‌ترین دلیلی که افراد و جناح‌ها و قبایل در مقابل ایشان ایستادند رعایت کردن اصول اسلام و پافشاری بر اجرای اوامر این دین بود و هیج فرقی برای اشخاص و خواص جامعه با مردم عادی قائل نمی‌شدند. 

در این بین سه دسته بودند که به علت‌های مختلف همچون علاقه به زر و زیور دنیا و حماقت در عین تعبد و یا جاه‌طلبی در مقابل آن حضرت ایستادند که این سه دسته ناکثین و قاسطین و مارقین بودند. شاید مواجهه با این اشخاص را بتوان ملاق حق علیه باطل قرار داد .هرکس در مقابل این خصایل قرار بگیرد و با آنها مواجه بشود حق است و هر کس آنها را به خدمت گیرد ناحق است و مخالف علی علیه‌السلام. رهبر معظم انقلاب حفظه‌الله می‌فرماید:

«علی واقعا میزان حق است، این زندگی امیرالمؤمنین است.فقط در زمان شهادت این شخص نبود، در لحظه‌ی مرگ نبود که ایشان جان خود را در راه خدا داد، بلکه ایشان در طول عمر همواره جان خود را در راه خدا می‌داد»                  بیانات 8/2/1368

حال که حق و معرفت حق نیز مشخص شد، در این مسیر خلافت امام علی ایشان از سه دسته که قبلا معرفی شد مورد هجوم واقع شدند. شروع فتنه‌ها نیز از همینجا شروع شد که هر کدام دلایل خاص و مخصوص به خود را داشت. تمام تلاش امیرالمؤمنین در این دوران این بود که نشان دهد اصول و ارزش‌های اسلام فقط مختص دوران انزوا و کوچکی کشور اسلامی نبوده و نیست و در دوران رفاه و اقتدار کشور اسلامی نیز ما باید بر این اصول ساده‌زیستی و به معنای دقیق‌تر درست‌زیستی پایبند باشیم و رو به تجمل و رفاه‌طلبی نیاوریم. علت تمام جنگ‌ها نیز افراط و تفریط در این زمینه می‌باشد و نه غیر آن.

از آن روزها که پیغمبر از دنیا رفته بود 25سال گذشته بود که علی علیه‌السلام به خلافت رسیده بودند و به برکت فتوحات خلفای قبلی مملکت اسلامی از وسعتی چشمگیر برخوردار شده بود. همانطور که در بالا ذکر شد عده‌ای از این وسعت استفاده می‌کردند و اگر امیرالمؤمنین می‌خواست می‌توانست برای خود مقتدر ترین حکومت تاریخ را رقم بزند اما روشایشان به دور از جاه‌طلبی بود و با این مسلک به شدت مواجه می‌شد و آن را سرکوب می‌کرد و به دور از هرگونه منیت به مقابله با آن می‌پرداخت. 

شروع خلافت امام با خطبه‌ی زیر آغاز شد . مردم آمدند و اصرار کردند و امام پذیرفت و گفت پس به مسجر برویم و بالای منبر رفت و گفت:

«اموالی که تا به امروز اشخاص و افراد محترم به ناحق و بی‌جا تصرف کرده‌اند، هر کجا من به این اموال دست پیدا کنم، من اینها را به بیت‌المال برمی‌گردانم.حتی اگر بدانم که مهر زنهایتان قرار داده‌اید و با آن برای حرمسراهایتان کنیز خریده‌اید باز به بیت‌المال باز می‌گردانم»    خطبه29 نهج‌البلاغه

مردم فقیر از این روش حکومت‌داری راضی بودند. این شیوه را از خدا می‌خواستند. ولی فقط چند روز گذشت که مخالفت‌ها از طرف قشر مرفه جامعه آغاز شد.کسانی که خود را مخاطب این خطبه می‌دانستند به اعتراض برخواستند و اولین جلسات در مخالفت با امام شکل گرفت. اولین فردی که سراغ امام آمد حاکم کوفه بود. او آمد و به امام گفت که بیعت ما با تو شرط دارد و آن هم اینکه به اموال ما که قبل از خلافت تو کسب کرده‌ایم کاری نداشته باشی. ولید حاکم کوفه تازه مسلمان بود و خانواده‌اش جزء مخالفان اسلام بودند و از او چنین صحبت و کارهایی بعید و دور از انتظار نبود. اما مخالفت‌ها جنبه دیگری نیز داشت. چندوقت بعد بود که طلحه و زبیر نیز دست به شکایت زدند و این اعتراض را داشتند که ما از سابقین اسلام هستیم پس چرا باید به یک اندازه از اسلام بیت‌المال نصیبمان بشود. امام نیز در جواب آنها گفت که شما با شیوه‌ی من آشنا هستید و من این را از دوران خود پیغمبر دارم و به روش او عمل می‌کنم. پس اعتراض نکنید.

امام می‌خواست همان ارزش ها را بازگرداند و در این راه مجبور به انجام سه جنگ با مدعیان شد.امیرالمؤمنین 25سال برای گرفتن حق خود سکوت کرد اما برای عدالت اجتماعی حتی یک روز هم سکوت نکرد و با معارضان به حقوق مردم به شدت مواجه شد و مقابله کرد.

قاسطین یعنی ستمگران و این اسم را خود آن بزرگوار بر روی این دسته از افراد قرار دادند.  اینها چه کسانی بودند؟ اینها کسانی بودند که اسلام را به صورت ظاهری و مصلحتی پذیرفته بودند و حکومت علوی را از اساس قبول نداشتند. هر کاری هم امیرالمؤمنین کرد هیچ تاثیری نداشت و این گروه که گرد بنی‌امیه و معاویه‌ابن‌ابوسفیان در شام گرد هم آمده بودند. بارزترین شخصیتشان هم همان معاویه و مروان و ولید بودند. اینها حاضر نبودند که با علی کنار بیایند و ولایت او را بپذیرند. 

از وقتی که مسلمان شده بودند کمتراز سی سال گذشته بودند. او و اطرافیانش سال‌ها در شام حکومت کردند و دارودسته‌ای داشته و دارای حکومتی در شام بودند. دیگر روزی نبود که به آنها بتوان صفت تازه مسلمان را اتلاق کرد. آنها از اساس با حکومت علوی مخالف بودند و حکومت را متعلق به خود می‌دانست. این گروه بعدها نیز طعم حکومت را به خورد دیگران چشاند و ظلم و ستم بسیاری به مسلمانان کردند که خود داستان دیگری است. از اول هم معلوم بود که آنها چه چیزی را دنبال می‌کنند و از حکومت چه چیزی را می‌خواهند. یک حکومت دنیایی محض را میخواستند. نه عدالت و علی را بلکه از اسلام فقط دنیا را می‌خواستند.

گروه دومی که در مقابله با امام ایستادند، ناکثین بودند و به شکنندگان بیعت خود با امام گفته می‌شد. اینها بسیار متفاوت بودند.اینها مسلمان بودند و خودی. منتها خودی‌هایی که حکومت امام را تا جایی قبول داشتند که برای آنها سهم جداگانه ای داشته باشد و آنها را جدای از دیگران بداند که این خلاف مرام و رسوم اسلام بود. اسلام دینی است که با شعار برابری به میدان آمده بود و سیره‌ی رسول اکرم نیز بر همین منوال بود که همه با هم برابرند. اما اینها از همان اول خود را جدا از دیگران می‌دانستند و سهم بیشتری از اسلام برای خود قائل بودند. آنها انتظار داشتند که مقام و منصبی در حکومت در اختیارشان قرار گرفته شود و اما غافل از اینکه حکومت علوی مکانی برای شایستگان است و به سابقه در مرحله‌ی آخر نگاه می‌شود. انتظار داشتند که به ثروت‌های بادآورده هیچ تعرضی نشود. 

حرف آنها این بود که ما حکومت علی را قبول داریم اما تا آنجایی که کاری به ما نداشته باشد و به ما مقام و منصب بدهد. در جنگ جمل عده‌ی زیادی در مقابله با این افراد کشته شدند امادر آخر این سپاه امام علی بود که پیروز شد وجبهه مقابل شکست خورد. جبهه ‌ی طلحه و زبیر. این زبیر کسی بود که برای اسلام بسیار رشادت از خود نشان داده بود و جزو شخصیت‌ها و برجسته‌های اسلام بود. او پسرعموی پیامبر اسلام بود. اما این فرد هم روبروی امام ایستاد و از اسلام سهم خواست. 

جبهه‌ی سوم، جبهه‌ی مارقین بود. اینها همان خوارج بودند که همانند تیری بودن که از کمان و چله‌ی کمان خارج شده و از آن فرار می‌کنند. اینها همین گونه بودند. از دین همان‌گونه گریزان بودند که تیر از کمان خارج می‌شود. البته ظاهرشان، ظاهری دینی بود. ابن عباس در وصف آنها میگوید که دست‌هایشان از کار زیاد تاول زده بود و جبهه‌شان همچون زانوی شتر از سجده‌های طولانی پینه بسته بود.

اینها کسانی بودند که تا کلمه‌ای می‌گفتی برایت آیه قرآن می‌آوردند و در نماز امام جملاتی می‌خواندند و آیاتی را می‌خواندند تا امام را تخطئه کنند. اشتباه نشود. اینها بیش از آنکه مقدس مآب باشند اهل جنگ و اختشاش بودند و تشکیلات سیاسی نداشتند. اگر هم در جنگ نهروان تشکیلاتی شده بودند از زیر دست معاویه بود و خودشان توانایی اجماع را نداشتند.

 

این سه دسته تا ابد تنها کسانی هستند که در نظام جمهوری اسلامی دست به فتنه می‌زنند. یا همین‌ها یا تلفیقی از این سه و دلایلشان هم خارج از این دلایل نیست. عاشورا همین بود. کربلا همین بود و 68 و کوی دانشگاه سال 78 و فتنه 88 نیز خارج از این دلایل نبوده و تا آخر هر فتنه‌ای که بخواهد اتفاق بیفتد هم همین است. مهم این است بدانیم که «شمری که در جنگ صفین تا مرز شهادت رفت سر از تن امام حسین جدا کرد.»      

این فقط قسمت سیاسی بود و در ادمه به بحث فرهنگی فتنه در دولت فتنه‌گران 2 پرداخته خواهد شد.

نظر بدهید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 مرداد 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا
کمی تا قسمتی طنز

در این بحبوحه‌ی نقدها و بررسی ها و مثال‌های مرتبط و بی‌ربط به مذاکرات، دیده می‌شد که این مذاکرات با اعمال معصومین علیهم‌السلام نیز مقایسه می‌شد. اما جای بسی ناراحتی دارد که قراردادی این‌چنینی را با فتح مکه و صلح امام حسن علیه‌السلام مقایسه کرد. کجای قراردادی با این همه ایراد که مسئولین دولت حتی از دادن ترجمه‌ی صحیح آن به مجلس خجالت می‌کشند با قراردادهای بی‌عیب و نقص معصومین قابل مقایسه است. حتی شرایط دوران‌ها نیز با هم فرق می‌کند. اما اگر بنا بر مقایسه‌های بیجا باشد توانایی یافتن مذاکراتی بسیار مشبّه‌تر به برجام نیز برای ما مقدور است. در یکی از برنامه های تلویزیونی  به مذاکراتی برخوردم و پس از مشاهده‌ی مفاد و اتفاقات درون این مذاکرات، شباهت عجیبی بین طرفین مذاکره  و طرفین مذاکرات اخیر پیدا کردم. پیشاپیش از حامیان تندروی این دولت عذر خواهی میکنم و خدا شاهد است مقصود از نوشتن این مطلب تخریب آنها نبوده و بیشتر، بیدار کردن آنهاست.
داستان این مذاکرات بین پینوکیو شخصیت دوست‌داشتنیه کارتون و طرف 2+1 بود. طرف غربی یکبار گربه نره و روباه مکار و بار دیگر مسئول یک شهربازی بودند. داستان گربه نره و روباه مکار در رابطه با پولهای بلوکه شده‌ی پینوکیو بودکه پینوکیو متعهد شده بود تا صبح به آنها دست نزند و آنها را در زیر خاک، کنار درختی مدفون کرده و پس از گذشتن دوره‌ای، خورد خورد از آنها برداشت کند. اما غافل از آنکه تا رسیدن به صبح خودش یک عمر بوده و طرف مقابل هم بدعهد است و پس از انجام تعهدات پینوکیو، پولها را برای خود برمیدارد. داستان مذاکرات دیپلماتیک شخصیت داستان، با این قرارداد تمام نمی‌شود. پسربچه‌ی نوپای دیپلمات قصه‌ی ما که با طرف غربی قصد سازش داشته - و به حرف جینا و فرشته‌ی مهربون و پدر ژپتو گوشش بدهکار نبود- در قسمت دیگری از داستان با یک مسئول شهربازی بر سر میز مذاکره می‌نشیند و حرف و سخن داغدیدگان مذاکره با این شخص را که کارشان سواری دادن به مسئول شهربازی شده بود را نمی‌فهمد. 
اما قسمت جالب داستان برداشته شدن تمام تحریم‌ها در قسمت شهربازی بود. تمام تحریم ها برداشته شده بود. اما پینوکیو بجای اتکا به خود، دست به استفاده‌ی بیرویه از این فرصت زد و همچون دیگر اعضای این شهربازی، بجای بی اعتمادی و تفکر درباره‌ی نتیجه‌ی این بی‌تحریمی‌، به کدخدای آن مجموعه اعتماد کرد که از نتیجه‌ی آن اعتماد همه‌ی دنیا باخبرند.
شاید داستان پینوکیو بسیار شباهت‌های عجیبی نسبت به صلح امام حسن علیه‌السلام داشته باشد. مسئولین ما باید هشیارتر عمل می‌کردند و با فشار آنها کمتر انعطاف از خود نشان می‌دادند. شاید نتیجه‌ی برجام 3-2 به نفع ما تمام شده باشد اما یادمان نرفته که ما دو باخت در لوزان و ژنو در کارنامه‌ی دیپلماتیک خود داریم و اگر این پیروزی بدست آمده، این را از استقامت و کشیدن بار روزهای سخت تحمل و استقامت بر دوش خود میدانیم.
شاید پس از خواندن این مطلب سؤالاتی برای شما پیش بیاید که بتوان پیشاپیش به آنها جواب داد.

اول اینکه اینها شباهت‌هایی کنایه‌آمیز و طنز بوده و قصد جسارتی درکار نبوده است. 
دوم اینکه به این نتیجه‌ی بدست آمده به هیچ وجه خوشبین نیستم و نخواهم بود. حتی اگر مجلس آنرا تایید کند.
سوم اینکه به ضرس قاطع نتیجه را پس از مطالعه، همین تصویری که در بالا آورده‌ام میدانم.
چهارم اینکه هر کس خود را نقاد میداند و مسئول، هر دو نیمه‌ی لیوان را ببیند. اگر توافق تایید نشده‌ی ما با صلح امام حسن مقایسه می‌شود، در نیمه‌ی دیگر لیوان می‌تواند با حماقت های ساده لوحانه‌ی پینوکیو یا هر توافق مشابه نیز مقایسه بشود.



امیدمان فقط به خداوند بزرگ و حکیم است.
فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا
شمر زمانت را بشناس. شاید هر وقت با این جمله روبرو بشویم، تصویری مانند تصویر زیر را به ذهن بیاوریم.



اگر داستان شمر را ندانیم، دیدن و پذیرفتن این تصویر برای ما به راحتی قابل میباشد. اما داستان شمر، داستان یک شیعه ی واقعیه علیست.  
نام اصلی او شمرابن فرط ضیابی كلابی، از طایفه بنی كلاب، از فرماندهان جنایتكار و بی رحم سپاه كوفه و از بزرگترین قاتلان تاریخ، قاتل امام سوم شیعیان حسین بن علی علیه السلام و از مسببان شهادت اهل بیت پیامبر اسلام و اصحاب امام حسین علیه السلام است. پدرش "ذی الجوشن " كه در آغاز اسلام از مسلمان شدن امتناع كرد و به دعوت پیامبر اعتنایی نكرد، تنها وقتی كه متوجه پیروزی مسلمانان بر مشركین شد، اسلام آورد و اسبی بنام "عرجاء " را بعنوان هدیه نزد پیغمبر برد ولی ایشان، هدیه او را قبول نكردند. از مادر "شمر " هم به پست فطرتی و پلیدی یاد شده و چون او دامنش به گناه بی عفتی آلوده شده بود لذا این فرزند (شمربن ذی الجوشن) از راه نامشروع به دنیا آمد. 

شمر، مردی زشت رو و پیس و آبله رو، و از روسای هوازن بود. اگر چه اول با امیرالمومنین علی بن ابیطالب بیعت نمود و در جنگ صفین در لشگر آن حضرت بود در جنگ با معاویه شركت داشت و شجاعت زیادی از خود نشان دادو ضربتی از سپاه شام خورد و مجروح شد او بعدا به گروه خوارج پیوست و در كوفه مسكن كرد و در آن شهر به روایت حدیث پرداخت. او همیشه كینه آل علی را در دل داشت و منتظر فرصت مناسبی بود تا این كینه و عقده های دلش را بیرون بریزد. سال 61 هجری قمری كه حركت امام حسین علیه السلام به سمت عراق شد، شمر اخبار این حركت را دقیقا پی گیری می كرد. جاسوسان او مسیر حركت امام را تا ورود به كربلا، برای او گزارش میدادند. در تاریخ این واقعه عظیم، شمربن ذی الجوشن از طرف دولت وقت و دشمنان اسلام، چند جا نقش اساسی داشت. 

از جمله افرادی بود كه "عبیدالله بن زیاد " حاكم كوفه، او را برای پراكنده كردن مردم كوفه از اطراف مسلم بن عقیل، یار باوفای حسین بن علی، به دارالاماره فرستاد. 

 زمانی كه عمربن سعد، فرمانده لشگر كوفه در نامه ای برای حاكم كوفه نوشت كه حسین بن علی حاضر شده كه یا برگردد و یا به یكی از سرحدات كشور اسلامی برود "عبیدالله حاكم كوفه " نظر داد كه باید پذیرفت ولی وقتی شمر از این نامه مطلع شد، او را منع كرد و گفت كه اگر حسین بن علی خود را تسلیم نكند و برود، بعدا قدرتمند می شود. پس بهتر است الان كه در چنگ شما گرفتار است، نگذارید برود. عبیدالله هم نظر شمر را قبول كرد او را فرمانده سپاه با 4000 جنگجوی زبده كرد و همراه با نامه ای به طرف عمربن سعد فرمانده كوفه در كربلا فرستاد، تا از حسین بخواهد كه یا تسلیم شود و یا به جنگ تن در دهد و به دنبال این نامه، گفت ای عمر سعد، اگر اینكار را انجام نمی دهی از لشگر ما كناره بگیر و لشگر را به شمربن ذی الجوشن واگذار. 

 اوج جنایت و شقاوت این مرد از روز عاشورا دهم محرم سال 61 هجری در كربلا است. در آن روز او فرمانده پیاده های لشگر كوفه بود و جنایات بسیار را مرتكب شد. زمانی هم كه بسیاری از اصحاب امام حسین شهید شدند، دشمنان امام، به طرف خیمه ها حمله كردند و شمر فریاد زد كه آتش بیاورید تا خیمه ها و اهلش را بسوزانم. در این موقع امام علیه السلام در مقابل شمر فرمود: ای پسر ذی الجوشن، خدا ترا به آتش دوزخ بسوزاند. وای برشما، اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید و بعد حضرت خواستند كه تا من زنده ام به حرم من تعرض نكنید كه شمر از كلام امام شرم كرد و برگشت. 

 این جنایتكار، در آخرین ساعتهای روز دهم محرم، زمانی كه امام علیه السلام جراحت های زیادی در سر و بدن داشتند، دستور داد تا حضرت را از پشت، تیرباران كردند و سپس آن خبیث كثیف، با چكمه و خنجر برهنه بر سینه فرزند رسول خدا نشست و سر مقدس حضرت را از تن جدا كرد. 

 او بعد از شهادت امام و همه یاران حضرت، می خواست خیمه گاه خاندان وحی را آتش بزند و علی بن حسین، زین العابدین را به قتل برساند كه دیگران مانع شدند. 

 در میان مورخین اتفاق نظر است كه كسی كه به فرمان عمربن سعد، سرهای مقدس شهداء كربلا را نزد "ابن زیاد " برد، او بود و از طرف ابن زیاد هم، سرهای شهداء را مجددا به همراه چند نفر دیگر، نزد یزید حاكم وقت شام برد. 

شمر نمادی برای خواص بی‌بصیرت است. اون جانباز صفین است که تا مرز شهادت رفت. کجای آمریکا و اسرائیل برای حفظ انقلاب و نظام اسلام حتی سر سوزنی آسیب دیده که بخواهیم آنها را شمر بنامیم. شمر فقیه بود. او با وقاهت تمام وقتی با سؤالی روبرو شد که پشیمان شده‌ای از قتل امام حسین یا نه؟ این جواب را داد که بارها بمیرم و زنده شوم بازهم سر از تن حسین جدا میکنم.

امروزه شمر یک صفت است. شاید بتوان آمریکا و اسرائیل را یزید زمان خواند اما شمر هرگز! اشخاصی را باید شمر خواند که برای نظام جمهوری اسلامی تا شکنجه‌گاه ساواک و رژیم بعث رفتند و حاضر بودند جان برای این نظام بدهند، اما امروز کمر همت و اصلاح طلبیشان فقط و فقط برای ریشه‌کن کردن این نظام مقدس است. 
به بعضی از بیلبوردها توجه نباید کرد و حرف آخر اینکه
شمر زمانه‌ات را خودت بشناس




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 تیر 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا
شاید اگر به فرهنگ در قالب عادی جامعه نگاه کنیم،آن را فقط در رفت و آمد و نحوه‌ی تعامل با دیگران ببینیم. اما هر امکانی که در اختیار ما قرار بگیرد، فرهنگی برای استفاده‌ی خود دارد. زبان ما یک وسیله برای ارتباط با جامعه است. اگر کسی آن را بیهوده و بیجا استفاده کند ما او را بی فرهنگ قلمداد کرده و اگر بجا و درست از آن استفاده کنیم، با فرهنگ خوانده می‌شویم. اما این برداشت فقط منحصر به زبان است و در حوزه‌ای بسیار وسیعتر باید به توضیح و تفسیر فرهنگ پرداخت.
ما در روابطمان و تعامل با دیگران از هر چیزی اعم از زور بازو ، اینترنت، زبان، چشم و هزاران ابزار دیگر در طی روز استفاده می‌کنیم. شاید از هرکس بپرسیم که  به نظر تو باید چگونه از ابزارهایمان استفاده بکنیم در جواب واژه ‌هایی همچون درست ومتمدنانه را در جواب به ما ایراد کند. اما نکته اینجاست که هر کدام از این الفاظ خود نسبی هستند و  باید برای ما این سؤال پیش بیاید که درست نسبت به چه و معیار ما برای بهتر شدن چیست. تمدنی که بر اساس آن ما باید متمدنانه زندگی کنیم چیست. که این سؤالیست که خواص جامعه‌ی جهانی همیشه در جواب به آن، طرح‌هایی را بیان کرده که هر کدام یکی پس از دیگری به شکست می‌انجامید و  ایراداتی در آن به گونه‌ای یافت میشد که شکست آن را تضمین می‌کرد. فرهنگ غربی منجر به غربزدگی میشد و انسان در برخورد با این فرهنگ با این سؤال روبرو میشد که من برای چه هستم و هدف من از خوشیهای بی حد و اندازه و مادی چیست و هرکس به انتهای مسیر میرسد یا به مقابله با آن می‌پردازد و یا دست به نابودی نفس خویش می‌زند. 
اما چه چیزی در این میان است که منجر به این اعمال میشود. وقتی به داستان‌ها و نمادهای شخصیتی غرب بنگریم انتهای خلاقیت و تلاش شخص فقط برای بجا گذاشتن یک نام در تاریخ است و دیگر هیچ. اما شاید ضعف، در فرهنگ های مختلف،  نداشتن هدف باشد. به عنوال مثال میتوان به داستانی تاریخی اما آشنا اشاره کرد که شهرت آن ناشی از تقابل دو فرهنگ است. آندلس همان کشوری است که اروپا 106 سال با آن در جنگ بود و حتی نتوانست ذره‌ای وارد خاک آن کشور شود.
نقشه آندلس
داستان این تقابل فرهنگی از آنجا شروع می‌شود که پس از صد سال یک افسر آندلسی به کشورش خیانت کرده و تصمیم می‌گیرد که به دشمن کمک کند. او در مقابل فرماندهان دشمن تعابیری از سربازان مسلمان و فرهنگ شهادت به کار می‌برد که دشمن هیچ خبری از آن ندارد. آنها متوجه ضعف سربازانی که فقط برای درآمد به جنگ آمده‌اند و برای سپاه مسیحی می‌جنگند می‌شوند و تصمیمی تاریخی گرفته و با شرایطی حاضر به صلح با آندلس میشوند. یکی از آن شرایط ترویج آزادانه‌ی دین و فرهنگشان در کشور اسلامی آندلس بود. پس از این صلح و ترویج آیین غرب با نام مسیحیت در آندلس دیگر این کشور فاقد سربازان شهادت طلب بود. جنگ دوباره آغاز شد و سربازانی که روزی به میدان رفته و بیش از صد سال دشمن را پشت مرزها نگه داشته بودند، این بار بیش از شش ماه نتوانستند دوام بیاورند و کشور خود را حفظ کنند.
الغرض اینکه جنگ تحمیلی به آندلس با قطعنامه ای تبدیل به جنگ فرهنگی شد و آندلس را از پای درآورد. این تقابل افتخاری برای پیروزی فرهنگ غرب شده است. 
چیزی که مشخص و واضح است اسلام هم مشخص کرده که راه چیست و هم چاه را برایمان آشکار ساخته است. تقابل با غرب را مشخص کرده و سازش را برای ما منع کرده. برای اصلاح جامعه به ما اجازه‌ی سکوت نداده و وظیفه ای سنگین به ما محول کرده که جامعه از دست ما نرود. اما اگر روزی از دست برود همچون آندلسی برسرمان می‌آورد و همه چیز را به آتش می‌کشد. ما از این تاریخ باید عبرپت گرفته و فریب خنده‌های الکی و فانتزی غرب به خود را نخوریم.

غرب برای ما تجویز برهنگی می‌کند. آیا کسی به مهد این تجویزگاه رفته تا ببیند آنها از ما به اسلام مقیدترند و فقط دستورالعملشان را برای ما می‌خواهند؟
ما نیز در مسیری کلیشه‌وار همچون آندلس قرار گرفته‌ایم . آیا ما توانایی مقابله با جنگ فرهنگی را داریم یا روزی باید منتظر تسخیر این دیار عزیز به دست دشمن خونی خود باشیم؟

جواب این سؤالات برای هر کس مربوط به شخص اوست. اما مقوله‌ی فرهنگ بحثی اجتماعی بوده و اگر به درستی در جامعه پیاده بشود ما را کشوری بی نیاز به غریب و متکی به خود مبدل خواهد کرد. در کمک به آن باید بکوشیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 تیر 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا
قبل از خواندن این متن توصیه می‌شود  مطلب «میم مثل مذاکره» به همراه نظراتش به دقت خوانده شود.

نظری به صورت خصوصی برای بنده ارسال شد که شاید سؤالی در ذهن همه مخاطبان عزیز باشد. این نظر به قول دوست عزیزی با نام مستعار دولت تدبیر و امید بوده و در ادامه‌ی نظرات ایشان به مطلب «میم مثل مذاکره 1» است و به شرح زیر ارسال شده است.
فعلا که شما و نظراتتون رو هیچ کس انتخاب نکرده
مردم به اقای روحانی و تفکر ایشون رای دادن
تا اینجا هم تفکر پیروزه
هشت سال زحمت؟
باید بگی همین دولت قبل نبود که میگفت پاک ترین دولت تاریخ؟
پس دزد کیه؟
با وجود احمدی نژاد نیازی ب دشمن نیست
چه زحمتی کشیده؟
فک میکنی نظر اکثر مردم مثه تواه که ب اقای روحانی رای دادن؟
احمدی نژاد کل هیکلش ب یه تار موی سید بزرگوار نمی ارزه
امار هایی که در مورد این دولت و دولت قبل که نفت ۱۲۰ دلاری فروخت رو از کدوم منبع می نویسی ؟
این صفر رو از تخیلات خودت اوردی؟
در مورد تورم میدونی تو دولت قبل چی بودیم و چی شدیم؟
نفت چقد بوده چقد شده؟
پدیده شاندیز
بابک زنجانی ها
دکل های نفتی
معاون اول ها
بقایی ها
مشایی ها
اختلاس ها
هاله نور
ممه رو لو لو برد
کردان
دولت قبل که اصلا قابل دفاع نیست
مخصوصا دستت رو رو هر طرح بذاری 
فقرا فقیرتر
اغنیا بی نیاز تر
کشور ب سمت بحران 
در اخر
لطف کن نظر شخصی در مورد اشخاص نده
سید بزرگوار انقد ارزشمنده تو قلبها که احتیاجی نه به دفاع من داره نه تخریب جنابعالی
همونطور که مردم به تفکر تند روی جلیلی رای ندادن
به تفکر سازنده و تعامل سازنده با جهان و اخلاق و ادب جناب هاشمی رفسنجانی و روحانی و سید بزرگوار رای دادند.
همین که مردم به این تفکر رای دادن یه پیام به افکار امثال شماست.

در جواب شما دوست عزیز این که اگر بخواهیم نظر به گذشته بیندازیم و از آن به نفع حال، سوء استفاده بکنیم، به راحتی می‌توان به مردم محترم این نظام و این کشور عزیز هر تهمتی را وارد ساخت. شما اگر می‌توانید از دولت اول پس از پیروزی انقلاب تا به امروز بجز شهید رجایی از دولتی نام ببرید که ایراد نداشته باشد.
ظاهر بین نباشید. تمام صحبت های شما - نه با این برداشتی که شما داشته ای- در مورد ایرادات دولت قبل به فرض که درست باشد. اما این مغلطه به چه درد ما می‌خورد. آیا اگر دولت‌های قبل ایراد داشته باشند دلیل بر ایراد نداشتن این دولت است؟

حمل بر حمایت از دولت احمدی‌نژاد نشود. اما این دولت تنها در وزارت نفت، فقط و فقط به خاطر پاچه‌خواری یک نفر از آقا زاده‌های همان متفکرینی که نام بردید، ضرری بیشتر از 35 سال ضرر مالی به این کشور وارد کرده است.  ضرری که اگر به این مردم بازگردد به هر نفر از این مردم هزینه ی 2 ماه یارانه‌ای که هی چوبش بر سرشان می‌خورد را باید بپردازند. 

هیچکس منکر رای دولت روحانی و فعالیت‌های آن در زمینه‌ی وزارت بهداشت نیست.  هرجا  نیز نقطه‌ی قوت باشد، گفته خواهد شد. اما اگر بیطرفانه بنگریم، به نظر خود شما در کدام دولت فقرا فقیرتر و اغنیا غنی‌تر شدند؟ دولتی که قوت غالب فقرا را با قیمت دوبرابر به آنها میدهد به فکر رفاه آنهاست یا بدبخت کردن و آواره کردن آنها؟

شما دوست عزیز بهتر است اندکی به خبرهای رسیده ی به خود اکتفا نکرده و نیمه‌ی دیگر لیوان را نیز ببینی. توصیه‌ی من به شما این است که به اخبار اصلی ،که جوسازی رسانه‌ای و جنگ روانی این دولت فقط و فقط نقش پنهان ماندن آنها را از دید شما دارد، توجه کرده و فریب جنگ رسانه‌ای این دولت را نخوری. 

ارزش و انتظار من از شما بیشتر از حمایت از یک فتنه‌گر  است. بروید و نقش فرزندان و خانواده‌ی همین افراد را در دولت‌های پیشین نگاه کنید، سپس خود متوجه می‌شوید که حق من و تو در دولت ها قبل به وسیله‌ی چه افرادی خورده شده و امروز پیکان کمان شما طرف کیست؟ همین آقای مهدی هاشمی در زمان دولت پدرش با 25 سال سن چه نقشی داشت و چه کارها که کرد و ما دست خود را به طرف بابک زنجانی گرفته‌ایم  که در آن دوران نوچه و راننده‌ی بیش نبوده است.
صادرات دختر ایرانی به کشورهای عربی به اسم گفت‌و‌گوی تمدن‌ها هم در دولت اصلاحات صورت گرفت که یکم به شناخت شما از سیدتان و اطرافیانش هم کمک میکنه. حتما پیگیر باشید. این شخص نیاز به دفاع نداره چون اصلا قابل دفاع نیست. افتضاحاتی که در دولت ایشون هست تو هیچ دولتی پیدا نخواهد شد.

در آخر هم اینکه حق من و تو جای دیگری است. فکر کن شاید به این نتیجه برسی که به سمت اشتباه نگاه میکنی دوست من.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 تیر 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا
بالاخره پس از سال ها زحمت و تلاش و حمایت و تخریب و انتقادهای گوناگون، این دولت موفق به توافقی هسته‌ای با استکبار جهانی و ابرقدرت‌های صحنه‌ی سیاست جهان شد.
هنوز که متن و چندوکیف این توافق در دسترس نیست اما هر توافقی که آن را خوب خوانده ‌اند باید دارای مفاد زیر باشد و از بعضی از خطوط قرمز عبور نکرده باشد.
خطوط قرمزی که رهبر معظم انقلاب امام خامنه‌ای حفظه‌الله مشخص کردند و به شرح زیر هستند


مهمترین خطوط قرمز مذاکرات هسته‌ای
مطرح شده در بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مسئولان نظام ۱۳۹۴/۰۴/۰۲
۱ ما برخلاف اصرار امریکایی‌ها محدودیتهای بلند مدت ۱۰، ۱۲ ساله را قبول نداریم و مقدار سالهای مورد قبول محدودیت را به هیئت مذاکره کننده گفته‌ایم.
۲  ادامه کار تحقیق و توسعه و
 ساخت و ساز در زمان محدودیت
 در طول سالهای محدودیت هم باید تحقیق و توسعه ادامه داشته باشد. آنها می‌گویند در مدت ۱۲ سال هیچ کاری نکنید اما این، یک حرف زور مضاعف و غلط مضاعف است.
۳  لغو فوری تحریم‌های اقتصادی، مالی و بانکی هنگام امضای موافقتنامه و سایر تحریم‌ها در فواصل معقول تحریم‌های اقتصادی، مالی و بانکی چه مربوط به شورای امنیت، چه کنگره امریکا و چه دولت امریکا باید فوراً هنگام امضای موافقتنامه لغو و بقیه تحریم‌ها هم در فواصل معقول برداشته شود.
۴  منوط نشدن لغو تحریم‌ها به اجرای تعهدات ایران لغو تحریم‌ها نباید به اجرای تعهدات ایران منوط شود، نگویند شما تعهدات را انجام دهید بعد آژانس گواهی دهد تا تحریم‌ها لغو شود، ما این مسئله را مطلقاً قبول نداریم. اجرائیات لغو تحریم‌ها باید با اجرائیات تعهدات ایران متناظر باشد.
۵  مخالفت با موکول کردن هر اقدامی به گزارش آژانس ما با موکول کردن اجرای تعهدات طرف مقابل به گزارش آژانس مخالفیم. چون آژانس بارها و بارها ثابت کرده مستقل و عادل نیست، بنابراین ما به آن بدبین هستیم. می‌گویند «آژانس باید اطمینان پیدا کند» این چه حرف نامعقولی است؟ چگونه اطمینان پیدا کند مگر اینکه وجب به وجب این سرزمین را بازرسی کند.
۶  مخالفت با بازرسی‌های غیرمتعارف، پرس و جو از شخصیتهای ایران و بازرسی از مراکز نظامی با بازرسی‌های غیرمتعارف و پرس و جو از شخصیتها را هم به هیچ‌وجه بنده موافق نیستم. بازرسی از مراکز نظامی را هم نمی‌پذیریم همچنان که قبلاً هم گفتیم.
۷  مخالفت با زمانهای ۱۵ و ۲۵ سال برای اتمام برخی موضوعات
 زمانهای ۱۵ سال و ۲۵ سال که دائماً می‌گویند برای فلان چیز را هم ما قبول نداریم.
این زمان مشخص است و تمام خواهد شد.
هر آنچه رهبری در جلسات عمومی می‌گوید عیناً همان مسائلی است که در جلسات خصوصی به رئیس‌جمهور و دیگر مسئولان ذیربط می‌گوید بنابراین این خط تبلیغی غیرصحیح که از برخی خطوط قرمز رسمی در جلسات خصوصی صرف نظر شده است، خلاف واقع و دروغ است.


حال دیگر برای تحلیل حدود صد صفحه توافق فقط نیاز به تطابق توافقنامه با این هفت نکته است که ایا واقعا این توافق خوب است یا نه؟!

اما نکته‌ای که قابل ذکر می‌دانم این است که تاریخ به ما نشان داده که طرف مورد توافق ما یا بر تعهدات خود پایبند نبوده و یا اگر بوده آن توافق منجر به تسخیر کامل کشور مورد توافق و یا وابستگی دائمی آن کشور به خود شده است. به عنوان مثال دبی که عاری از هرگونه تحریم اعمال شده بر علیهش است اگر روزی بخواهد با آمریکا مخالفت بکند، اگر آمریکا فقط تحریم نیروی انسانی که ساده‌ترین نوع تحریم است را بر آنجا اعمال کند دیگر دبی قابل ایستادگی نخواهد بود. پس دائما در حال تعظیم و دم تکان دادن برای صهیونیزم جهانیست.

نکته‌ی دیگر اینکه دولت برای اجرای توافق‌نامه هنوز باید از مقام معظم رهبری و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی تاییدیه بگیرد تا به محله‌ی اجرا وارد شود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 خرداد 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا
در روزگاری که سخن مذاکره در سر هر سفره و نقل هر مجلس است، نباید جای آن در این وبلاگ دست و پا شکسته هم خالی بماند. آخر در این روزگار ما نه تنها بی‌شناسنامه صحبت می‌کنیم، بلکه کم‌کم باید به فکر یک جای گرم در جهنم نیز باشیم.زیرا واقعا ترس و لرز بر تنمان افتاده است. از طرفی به خاطر حیله‌ی دشمن هراسانیم و از طرف دیگر سخنان و رفتار عده‌ای در داخل تن ما را به لرزه می‌اندازد.
اما اگر بخواهیم منطقی به روند مذاکرات بنگریم باید از چند جهت آن را بررسی کرد. رفتار های متفاوتی نیز، هم از خواص داخلی و هم از سران کشورهای خارجی مشاهده می‌شود که به تحلیل‌های داده شده پیرامون مذاکرات کمک شایانی میکند.

واما خود مذاکرات
مذاکرات ایران اسلامی و کشورهای غربی سابقه‌ی طولانی دارد و در این دهه‌ی اخیر رنگ و بوی هسته‌ای به خود گرفته است، بررسی این تاریخ خالی از لطف نیست. 
درسال 1384 پس از انتخابات دولت روند پیشرفت هسته‌ای ایران شدت گرفت و باعث نگرانی بیش از پیش غرب نسبت به ایران شد. عکس العمل غرب نیز قابل پیش‌بینی بود. اعمال تحریم علیه ایران فقط با تحریم سران سپاه پاسداران شروع شدو با نادیده‌‌گرفته شدن این تحریم ها بنیان تحریم با تحریم دانشجویان و علوم مربوط به هسته‌ای و موشک‌های بالستیک تقریبا کامل شد. کاملا واضح بود که این تحریم ها‌، مبنایی برای تحریم های شدیدتر علیه ایران است. همین روند ادامه داشت و تحریم ها علیه ایران افزایش می‌یافت. اما اشتیاق و شوری که در ایران وجود داشت بیشتر از آن بود تا بگذارد که فشار تحریم ها احساس شود و از طرف دیگر کار به جایی رسید که آمریکا دیگر توانی برای تحریم بیشتر را نداشت. یک روز به ایران می‌گفتند که حتی یک سانتریفیوژ نباید داشته باشید. اما آن روز ما 2300 عدد سانتریفیوژ داشتیم و غرب می‌گفت که همین کافی است و این شد مبنایی برای ورود به مذاکرات هسته ای که ایران تعداد سانتریفیوژهای خود را افزایش ندهد و غرب هم از اعمال تحریم های جدید علیه ایران دست نگه دارد. 

چندین سال مذاکره در کنار پیشرفت در صنایع هسته‌ای انجام شد تا اینکه ما به یک توافق در مذاکرات ژنو 1 نزدیک شدیم. اما متاسفانه عده‌ای بی غیرت از درون ایران به غرب اعلام کردند که این دولت اتمامی خواهد داشت و از قدرت کنار خواهد رفت. ما که دوستان شما هستیم بر سر کار خواهیم آمد. چرا به دشمنتان امتیاز می‌دهید. دست نگه دارید و به دوستان خود امتیازات مد نظرتان را بدهید. 


مذاکرات ژنو 2 که قرار بود در ژوئن سال 2009 انجام شود یکسال به تعویق افتاد. وقایع سال 88 خیانتی بزرگ به مردم ایران بود و گزینه ی فشار را که از روی میز آمریکا و غرب کنار رفته بود را نه تنها به روی میز برگرداند، بلکه آن را بسیار تقویت کرد. سنگین‌ترین تحریم‌ها علیه ایران تا سال 2010 وضع شد که این نتیجه‌ای سنگین بود برای حماقت‌های فتنه‌گرانی که یکسال ایران را از اوج اقتدار به ذلت انداختند. رأیی که می‌توانست کمر آمریکا را بشکند تبدیل به حوادثی شد که به ایران، هم در زمینه‌ی سیاست داخلی و هم در زمینه‌ی سیاست خارجی ضربه‌ای وارد کرد که تا تاریخ و بشر به حیات خود ادامه می‌دهد در خاطره ها باقی خواهد ماند.

روند مذاکرات و اعمال فشار علیه ایران ادامه یافت و دولت نیز روند پیشرفت خود را -هرچند کندتر از گذشته- ادامه داد.

 دولت دکتر روحانی  در سال 92 به روی کار آمد و با شعار تعامل سازنده با دنیا و بازگرداندن احترام به پاسپورت ایرانی قدم به شطرنج سخت و ماراتن نفسگیر مذاکرات، قدم به میدان‌های جهانی گذاشت و اولین مذاکرات را در سطح وزرای خارجه رقم زد. «برد-برد» استراتژی دکتر ظریف و دولت روحانی در این مذاکرات بوده و هست. 

اما تا به حال دیده نشده که شخصی در مذاکرات در کل تاریخ به فکر برد برای حریف خود بوده باشد. خصوصا در ماراتن و شطرنج، همیشه یک نفر پیروز از میدان خارج می‌شود و بقیه شکست خواهند خورد. 

اعمال استراتژی برد برد برای دنیا نیز تازگی داشت و دهان غرب را نیز برای ایران سست‌تر کرد و در طی 2 سال بیش از 20 بار تهدید حمله‌ی نظامی را برای ایران رقم زد. تحریم ها به عنوان یک امتیاز شدیدتر می‌شود و در مقابل ایران فقط در حال اعتماد سازی برای غرب و دنیاست. 

ولی دل ما مسلمانان به قاعده‌ی «نفی سبیل» باید گرم باشد که
«وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»

اما بدانید که اگر راهی برای تسلط بر ایران برای غرب باز شود، این آنها نیستند که دست از کفر خود برداشته‌اند. ما بودیم که به جای یک مسلمان یک دیپلمات را در مقابل دشمن قرار دادیم و از اسلام خود کوتاه آمدیم که باعث شد دشمن بر ما راهی بیابد.

این فقط تاریخچه‌ای از بحث مذاکرات هسته‌ای ایران علیه غرب بود. در نوبت‌های بعد به بحث ‌های تخصصی پیرامون توافقات اخیر پرداخته خواهد شد.
    والسلام





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 خرداد 1394 :: نویسنده : سروش بستان پیرا

سال‌ها پیش وقتی نام دانشجو به میان می‌آمد تن دشمنان این نظام به لرزه می‌افتاد که این‌ها همان‌هایی هستند که سفارت ما را اشغال کردند، این‌ها همان هایی هستند که جبهه‌ها را پر کردند و اینها همانند که کم کم کار ما را به نابودی می‌کشانند و باید فکری به حالشان کرد.

دانشجویان آن زمان خوب می‌دانستند که چه تاثیری در آینده‌ی کشور خود می‌توانند داشته باشند.

دیده بودند که اگر متحد باشند و منسجم کار کنند، شاه دست نشانده‌ی طاغوت و دشمن تا دندان مسلح هم حریف آنها نمی‌شود. خوب فهمیده بودند که نماد مبارزه شده‌اند و اگر اتفاقی بر خلاف عقایدشان بود، حاضر بودند همچون بزرگ‌نیا-دانشجوی مقتول 16 آذر سال 1332 که در اعتراض به حضور رئیس جمهور آمریکا جان خود را از دست داد- برای عقایدشان جان بدهند و خاطره‌ساز و تاریخ‌ساز بشوند ولی سر زیر بار خفت و زور نبرند.

دشمن این کشور هم می‌دانست که این‌ها مؤزن جامعه هستند و تا زنده‌اند، کسی در این کشور با تناب پوسیدشان به ته چاه نمی‌رود و گول حرف آنها را نمی‌خورد. یا باید همه‌شان را می‌کشت و از سر راه برمی‌داشت و یا اینکه آن‌ها را خواب می‌کرد و با تغییر فرهنگشان، این جامعه به خواب رفته را با وعده سر خرمن به قتلگاه می‌کشاند و دوباره حادثه ای همچون کربلا برایمان رقم می‌زد .

عده‌ای  در راه حفظ نام دانشجو و عقیده‌هایشان کشته شدند، اما دشمن متوجه شد که ترور اشخاص بی فایده است و هر کس را که بکشد به زودی  دوباره جای او را خواهند گرفت. آنها خوب متوجه شدند که مشکل‌شان، جسم دانشجویان نیست و این فرهنگ دانشجویان است که معضل اصلی برای آنها شده است. آن‌ها مجبور شدند که فرهنگ ما را یکبار دیگر تغییر دهند.  اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم میبینیم که این تغییر برای آنها هزینه‌ی زیادی به همراه داشت ، اما نتایجی همچون آندلس برایشان رقم زده بود. ولی راه و رسم دشمن ستیزی دانشجو، راه دیگری پیش روی دشمن نگذاشته بود. امام عزیز ما، امام خمینی (ره)، دست دشمن را ازابتدا خوانده بود و در همان سال‌ها در دیدار با اعضای شورای انقلاب فرمودند:« ما از محاصره اقتصادی و تجاوز نظامی نمی‌هراسیم .ما از دانشگاه‌های غربی و آموزش جوانان ما در جهت منافع شرق و غرب می‌هراسیم.»  روند مقتدرانه روشنگری و آرمانگرایی دانشجو،کم کم،  در کش‌و‌قوس جنگ فرهنگی ، رو به افول نهاد و دانشجو در این جنگ تغییر نقش داد و رو به دانشگویی آورد. ترس ولی فقیه ما داشت آهسته به حقیقت مبدل می‌شد.

اوج این بحران را کشور ما وقتی فهمید که کار از کار گذشته بود و اعتماد به دانشجو کاری بسیار ریسکی و خطرناک بود. سال 1378 رسید و قضایای کوی دانشگاه اتفاق افتاد که نیاز به تعریف دوباره ندارد و همه از ریز قضایا خبر داریم.  انجمن های اسلامی دانشگاه ها ماهیت اصلی خود را نشان دادند و آمریکا و اسرائیل متوجه شدند که حتی بدون صلح با ایران توانسته‌اند در اکثر دانشگاه های کشور پایگاه داشته باشند.از آن زمان به بعد بود که دانشگاه و دانشجو رو به افول نهادند و عده‌ای از دانشجویان راه کج خود را هر روز کج‌تر کردند و با اسم روشنفکری و جامعه‌شناسی مدرن و هر کوفت و زهرمار دیگر، علم غرب را به خورد دیگران  می‌دادند و به نیروی نفوذی دشمن در میان دانشجویان مبدل شدند. مثل اینکه اگر هر ده سال یکبار آبروی کشور را نریزند و در برابر اربابانشان دم تکان ندهند، آسمان به زمین می‌رسد.عده ای از ما باید خجالت بکشیم که نام دانشجو بر سرمان است و اینگونه این نام مقدس را با حماقت‌هایمان تخریب کردیم. اگر افرادی به بهانه های مختلف، از مرگ خواننده پاپ کشور گرفته تا بیانیه‌ی لوزان، به خیابان ها می‌آیند و می‌رقصند، ما نباید خرده بگیریم که چرا اینگونه رفتارهایی از آنها سر می‌زند. زیرا مقصر اصلی خود ما هستیم. ماییم که وظیفه‌ی روشنگری خود را فراموش کرده‌ایم. اگر امام ما در تریبون نماز جمعه اشک می‌ریزد و گریه می‌کند، باز هم قصور اصلی از ما بوده که کار به اینجا رسیده است. عده‌ای عادت کرده‌اند که از زیر بار تقصیر فرار کنند. اما در جنگ فرهنگی اگر از نیروی مهاجم  صحبت می‌شود، قاعده می‌گوید نیروی مدافعی نیز وجود دارد که از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کرده است. یادمان باشد که آینده‌سازان این کشور ما هستیم. وظیفه ما در این دوران سنگین است. نباید از فرهنگمان غافل بشویم. فرهنگی که در این برهه‌ی تاریخی کشورمان بیشترین نیاز را به آن دارد، سالهاست که هدف اصلی دشمنان این نظام بوده و هست.همه باید  از خود بپرسیم که آیا لیاقت یدک کشیدن نام دانشجوی اسلامی و انقلابی را داریم و اینکه آیا سربار این ملتیم یا سرباز این کشور؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :